به گزارش راه شلمچه، همزمان با ایام شهادت مظلومانهٔ حضرت امیرالمؤمنین ارواحنافداه، حجت الاسلام والمسلمین امیری سوادکوهی از محققان و نویسندگان شیعه در دلنوشته به عشقبازی با مولای عوالم وجود پرداخت و آنرا تجدید عهدی با اولین جانشین رسول خاتم دانست.
متن این یادداشت بدین شرح می باشد.
[دلنوشته ای خطاب به مولای عوالم وجود، بسملهِ کتاب موجود، حقیقت نقطه بائیه، امیرالمؤمنین ارواحنافداه]
مولای من! ای اوّل مظلوم عالم! و ای اوّل وصیِ خاتم! ای علی عالی ولی ...!
ای نامت تنها انیس زبان و قلمم! ای تنها همدم خلوت های مِحَنَم ! ای تکیه گاه حقیقی زندگی و ای تنها اسوه ی عبوديت و بندگی! یا امیرالمؤمنین ! یاعلی!
هنوز پس از هزار و چهار صد و اندی سال قلبم آتش می گیرد ، آن زمان که فریاد می زدی والله لقد ظلمت بعدد الأحجار و الأشجار ...! به خدا قسم به عدد ریگ های بیابان و درختان عالم مظلوم شدم ... !
مولای من ! نباشم زمانی که ندای غربتت را بشنوم و سکوت کنم ... ! هنوز هم که هنوز است پس از هزار و چهارصد و اندی سال نفس هایم به شماره می افتد وقتی به یاد می آورم که چگونه نفس هایت در شب خاکسپاری مادر مظلومه ی شیعه به شماره افتاده بود.
تاریخ شب شهادتت را ۲۱ رمضان می داند ولی زمین و زمان مدینه شهادت می دهد وقتی از دنیا رفتی که فاطمه ات را کشتند...!
چقدر تلخ است دنیای بی تو... یاعلی
یا مولی الموالی!... گاهی بغض شکسته ام از فراقت می شکند و درد دوریت صبر و قرارم را می برد و تنها نگاه حیدریت هست که آرامم می کند.
دلم بهانه ات را می گیرد... ای جان جانان و ای امیرمؤمنان!
می دانم در خانه ی غبارآلود از آتش سقیفه هم از هوای غمبار دلم با خبری...! و گاه و بی گاه دستی بر غبار خاک پایت می نهی حضرت ابوتراب!
آن زمان که عصای موسوی ات را به قلبم می زنی، به گوشه ی چشمت چشمه ی خشک قلم و چشمانم جوششی به خود می گیرند و اشک های فراق در شوق وصالت بی تابی می کنند و بر کویر تفتیده ی گونه هایم جاری می شوند تا شاید با نم نم باران اشک، قطره ای را به دریا برسانی.
از وقتی شنیدم که فرمودی فَمَنْ یَمُتْ یَرَنِی! تنها و تنها به آن ثانیه های شیرین فکر می کنم. غیر از آن زمان تمام دقیقه های زندگی ام تلخ و تاریک است...تا برسم به وعده ی دیدارت!
مولای من! نمی دانم چرا...! ولی این روزها بیشتر از هر زمانی دلتنگت می شوم! تا آنجا که گاه و بی گاه آهی از اعماق دلم می کشم و تمام ذرات وجودم می گویند : صلی الله علیک یا ابالحسن!
آنگاه که شمشیر کفر و نفاق سرت را شکافت، شاید هنوز جای ریسمانِ حرامیانِ سقیفه نیز گردنت را می آزُرد و با آتشی بر دل از خاطرات تلخ مدینه و زخم زبان های فتنه گر عقیمِ جمل، کشتهٔ حسبنا کتاب الله شیطان شدی!. شرمنده ایم که از غم غربتت دق نکردیم و هنوز زنده ایم. آری! دنیای بدون فاطمه یعنی همین!
... و تو مظلوم تر از فاطمه بودی!. چرا که زهرا تو را داشت و تو پس از او تنها محرمت چاه بی کسی بود.
گوشه ی چشمت مرا بس است پدر یتیمان! پدر خاکیان!
چقدر شیرین است که تو را در دل دارم.
تمام لذت عمرم این است که در خلوتم تنها از تو می نویسم و در جَلوتم تنها از تو می گویم!
خدا مرا به دور از همه ی خلقش در خلوتی نهاد تا تنها همدمم لوح و قلمی باشند که به تو بیندیشم، تنها به تو نگاه کنم و تنها به تو عشق ورزم که تو تنها دوست من، انیس من و مونس من تو باشی!
پس مرا برای خادمی درگاهت نگهدار که تمام ذرات وجودم وقف تو و زهرای توست!
دلتنگت هستم حضرت پدر!
ای جان جانان! ای روح ریحان! تا جان در بدن دارم از غربت و مظلومیتت دفاع خواهم کرد...و این بیعت و صدای تپش های قلب همه ی یتیمان شیعه است.
آری! ما یتیمان تو هستیم مولای خوبی ها! بعد تو جهانی بی کس و یتیم شد.
ای پدر غریبان و بی کسان! برای فرزندان خود دعا کن.
مولای من! آن زمان که مادر مجروحه ی ما به استقبالت آمد، سلام ما را به ایشان برسانید و بگویید منتظر گوشه ی چشم مادرانه ی شان هستیم.
برای ظهور مهدی ات دعا کن.
امیری سوادکوهی _ قم المقدسه