راه شلمچه- محمدرضا سابقی؛ آن بسیجی بی دفاع و آن روحانی و آخوندی که در کوچه و بازار راه می رود، سوار تاکسی و مترو می شود، یکی مثل من و تو است. او اگر صاحب قدرت و نفوذ و تصمیم گیر مملکت بود، اولا که ابدا او را میان خلق می دیدی، دوما تو تا چند ده متری ا‌ش هم نمی توانستی خودت را برسانی و البته جربزه اش را هم نداشتی چنین کنی چون می دانستی توسط محافظ ها مثل موری له می شوی یا ممکن است چند خشاب توی شکم ات خالی شود.

وای به روزی که در این کشور امثال این جوانک ها به قدرتی برسند. کسی که هر عمامه به سری را، یکی می بیند ، و در این حد قوه تشخیص و تمیزش کور است، پتانسیل فاشیستی کردن هر جامعه ای را در خود دارد.
آن پیرمرد روحانی که ریش و مو سفید کرده، و در کوچه لنگ لنگان قدم می زند، چه سنمی با قدرت و ثروت دارد؟

نگویید روحانیون چون در برابر حاکمیت سکوت کردند حقشان این است، که من بسیاری از آنان را می شناسم که بخاطر اعتراض و انتقاد یا تبعید شدند یا زندان رفتند یا شلاق خوردند یا مغضوب اند اما صدایشان بلند نشد.

اما آیا طی چند دهه فقط این طبقه ساکت بودند؟ دانشگاهیان نبودند؟ روشنفکران نبودند؟