- اخبار فرهنگی -

خبرگزاری تسنیم- مجتبی برزگر: بعد از گذشت چند روز هنوز بازتاب‌ها، تحلیل‌ها و حتی حمله‌ها به سریال "بچه‌مهندس" ادامه دارد. گروهی که علاقه بیش از حدی به فضای غرب‌گرایی دارند خوشحال نشدند که شخصیت اصلی داستانِ "بچه‌مهندس" به آمریکا پشت کرد و در ایران ماند یا توجه سریال به نمازخواندن و نهایتاً اهتزاز پرچم ایران در آخرین پلان. از همان شب قسمت آخر آماج حملات در فضای توئیتر آغاز شد و کماکان این هجمه‌ها ادامه دارند. سریالی که مخاطب را در طول ماه مبارک رمضان با ماجراهای پشت پرده "فراز مغزها" و  مافیای نخبگان و دانشمندان علمی همراه کرد و در برهوت و فقدان سریال‌های پربیننده، "بچه‌مهندس" و اتفاقات امنیتی و جذابیت‌های دیگرش، مخاطب را تا روز آخر پای تماشای سریال نشاند. 

گمانه‌زنی‌ها برای سرنوشت "جوادی" نشان می‌داد که مخاطب پیگیر است که قهرمان داستان با عشق سابق و دوران کودکی‌اش - مژگان- ازدواج می‌کند یا با مرضیه توفیقی‌مقدم همراه جدیدش به وصال می‌رسد و یا اتفاقات دیگری همچون "ترور" پیش می‌آید. حتی به قولِ مهشید جوادی بازیگر نقش مرضیه در خیابان از او پیگیر می‌شدند و یا در فضای مجازی از نویسنده و کارگردان سؤال می‌کردند. فصل سوم در حالی به نقطه پایانی رسید که بسیاری از منتقدین در گفته‌ها و نوشته‌هایشان عمدتاً از این جمله استفاده کردند که "بچه‌مهندس" جزو سریال‌های چند فصله تلویزیون بود که توانست مسیر رشد و نمو را در پیش بگیرد و به اهدافش برسد، برعکس برخی سریال‌های دیگر، مخاطب را از سرمنزل‌ها و بسترهای اصلی داستانشان دور کردند. 

تلویزیون , صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران , سریال ایرانی , شبکه دو | شبکه 2 سیمای جمهوری اسلامی ایران , بازیگران سینما و تلویزیون ایران , کارگردانان سینما و تلویزیون ایران ,

 

تلویزیون , صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران , سریال ایرانی , شبکه دو | شبکه 2 سیمای جمهوری اسلامی ایران , بازیگران سینما و تلویزیون ایران , کارگردانان سینما و تلویزیون ایران ,

نمایی از سریال "بچه‌مهندس3"

برخی از منتقدین حتی به داشتن ظرفیتِ ادامه ماجراهای جواد جوادی اشاره کردند که کارگردان و نویسنده در میزگرد خبرگزاری تسنیم  درباره فصل چهارم "بچه‌مهندس" توضیحاتی دادند. سریال‌هایی که نیاز است دوباره در تلویزیون تکرار شوند و استعدادها و پیشرفت‌های علمی ایرانیان به سمع و نظر مخاطب برسد. به رخ کشیدن اقتدار و غرورآفرینی و به قولِ کارگردان نمایشِ پرچم ایران در سریال تلویزیونی همیشه دغدغه بوده و کمتر فیلمسازان در سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی این نماد ارزشمند را به قابِ تصویر می‌آورند. حوزه دستاوردهای دانشمندان و نخبه‌ها، نیازمند خلق آثار دراماتیک نمایشی است و این پیشرفت‌های غیرقابل انکار نباید از نگاه مخاطب دور بماند؛ جوانانی همچون "جواد جوادی"، "مسعود تابش" و "قاسم همدم" جوانان خلاق، نوآور و مبتکری‌اند که در واقعیت مسئولان باید با مبنا قرار دادن توصیه‌های مقام معظم رهبری در جوان‌گرایی، این نمایشِ درست و اصولی را در سریال "بچه‌مهندس" جدی بگیرند.  

علی غفاری (کارگردان)، سعید سعدی (تهیه‌کننده)، حسن وارسته‌ (نویسنده)، روزبه حصاری (بازیگر نقش جواد جوادی) و مهشید جوادی (بازیگر نقش مرضیه توفیقی‌مقدم) در میزگرد سریال "بچه مهندس" حاضر شدند و درباره جزئیات ساخت این سریال، اهداف "بچه‌مهندس 3"، نقاط ضعف و قوت، شخصیت‌پردازی‌ها، ابهامات و حاشیه‌ها، روایت‌ها و بازتاب‌ها، فیلم‌های سینمایی و سریال‌های تلویزیونی استراتژیک، آثار سینمایی و تلویزیونی دفاع مقدس، میهن‌پرستی و نمایشِ غرورآفرینی‌ها و ابتکارات جوانان و همچنین حملات سایت‌های ضدانقلاب که بعد از اهتزاز پرچم ایران در پلان آخر، توجه به فریضه نماز و حمله سریال به جریان پوچ‌گرایی غرب صحبت کردند که آماج هجمه‌ها و تخریب‌ها کماکان ادامه دارند.  

تلویزیون , صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران , سریال ایرانی , شبکه دو | شبکه 2 سیمای جمهوری اسلامی ایران , بازیگران سینما و تلویزیون ایران , کارگردانان سینما و تلویزیون ایران ,

مشروح این گفت‌وگوها و میزگرد سریال "بچه مهندس" در خبرگزاری تسنیم را در ادامه بخوانید:

حسن وارسته نویسنده سریال "بچه‌مهندس" و پاسخ به چند سؤال قبل از شروع میزگرد

مراقب مغزهای مملکت‌مان باشید

* ابتدا از حال و هوای "بچه مهندس3" شروع کنید؟

من به شدت آدم میهن‌پرستی‌ام یعنی تمام جانم را برای خاکم می‌دهم. هرکسی هم در این مملکت به گونه‌ای سربازی می‌کند؛ یکی در مرز، یکی در بخش علمی و یکی در بخش فرهنگی و من هم در بخش کار خودم. من فرزند این آب و خاکم برای اهتزاز پرچم خودم از هیچ کوششی دریغ ندارم. نمی‌خواهم شعار بدهم اما تاریخ نشان داده هر زمان گزندی به این کشور وارد شده مردم غیورانه جلوی دشمن‌شان ایستادند حتی اگر در ادوار تاریخ با حکومت مرکزی دچار مشکل شدند این مردم به خاطر وطن با داس و چنگک جلوی خصم ایستادند. ما الان در شرایط بدی قرار داریم همه دنیا انگار بسیج شدند ما را زمین بزنند؛ از تحریم داروها تا مباحث دیگر. بنابراین من به عنوان نویسنده وظیفه دارم با وجود همه سختی‌ها و مشکلات مخاطبم را نسبت به خصمِ دشمن آگاه کنم، چون ماییم که باید مملکت‌مان را بسازیم. رانت و مدیران نالایق و زد و بند همیشه وجود داشته و دارد،  اصلاً این‌ها را منکر نیستم اما ماییم که باید مملکت را آباد کنیم. تاریخ نشان داده آن آدم‌هایی که خیانت کردند و تعدادشان هم کم نیست در تاریخ لعنت شده‌اند. حقیقتاً جوان شایسته ایرانی در این زد و بندها نادیده گرفته شده است. تمام تلاشمان با ساختن "بچه‌مهندس" این بود که بگوییم مراقب این جوان‌ها باشید، اینها مغزهای مملکت‌اند. مسئولیت‌ها و کارها را به جوانان شایسته واگذار کنید نه جوانانی که فامیل و دوست و آشنایتان‌اند. 

اشتباه کنید تخریب فرهنگی اتفاق می‌افتد

* دقیقاً نکته‌ای که اشاره کردید همان دغدغه مقام معظم رهبری است که بارها به جوان‌گرایی خصوصاً در صداوسیما تأکید کردند...

امیدوارم این اتفاق بیفتد. کار رسانه و فرهنگ، وظیفه خطیر و کار بسیار حساسی است. در واقع لبه تیغ راه رفتن است و اشتباه کنید تخریب فرهنگی اتفاق می‌افتد که جبران‌پذیر نیست. کار فرهنگی کار یک روز و دو روز نیست پس اشتباهی نکنیم که نتوانیم جبرانش کنیم. 

انگار این آب و خاک را فراموش کرده‌ایم

* در قسمت آخر سریال، مخاطب پشت کردن جوادی به آمریکا رفتن را با اقتدار و غرورآفرینی و اهتزاز پرچم ایران دید. علاوه بر آن امیدواری که به جوانان در قسمت‌های مختلف القاء شد و تولیدی که همواره دغدغه نوشته‌ها و گروه سازنده این سریال بوده است.  چرا در سریال‌های ما این امید و میهن پرستی کمرنگ شده است؟

نمی توانم درباره آثار دیگر قضاوت کنم. منتها انگار ما فراموش کردیم که برای این آب و خاکیم. درست است که ما نیاز به خوراک‌های مختلف فرهنگی داریم اما باید یاد بگیریم که در زیر متن آثارمان به خاکمان بپردازیم، به اهدافی که برای کشورمان در نظرگرفته‌ایم بپردازیم؛ حتی با اشاره کوچکی در یک کار کمدی. این غفلت بخشی به مدیریت ناشایست برمی‌گردد و مردم ناخودآگاه گرایش به یکسری مفاهیم سطحی دارند رسانه و آدم‌هایی که کار فرهنگی می‌کنند کارشان این است که به جامعه عمق بدهند. 

تلویزیون , صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران , سریال ایرانی , شبکه دو | شبکه 2 سیمای جمهوری اسلامی ایران , بازیگران سینما و تلویزیون ایران , کارگردانان سینما و تلویزیون ایران ,

من آدمی نیستم ساک ببندم و بروم

* شاید همین مدیر ناکارآمد و ناشایست باعث شده که به نویسندگان خوب کمتر کار برسد و به نوعی زد و بند مافیایی در حوزه نویسندگی تلویزیون به‌وجود بیاید. اگر نویسنده خوب باشد و متن خوبی نوشته شود سریال خوبی هم ساخته می‌شود. پس ما نویسنده خوب داریم که بعضاً کارهای خوبی از تلویزیون روی آنتن می‌روند اما از این پتانسیل و ظرفیت خوب استفاده نمی‌کنیم. متأسفانه عمدتاً این نویسنده‌ها به سمت VODها و مدیوم‌های دیگر می‌روند.  از طرفی بهای لازم را به نویسندگان‌مان نمی‌دهیم که انگار بازیگر است که این کاراکتر را خلق کرده؟

من به قاطبه مردم حق می‌دهم. در همه جای دنیا این اتفاق می‌افتد که مثلاً "بردپیت" یا "تام کروز" را بیشتر از نویسنده آن فیلم می‌شناسند، اما برای آدم‌های سازنده و متولی این طور نیست. شما وقتی در جلسه‌ای قرار می‌گیرید قرار است از فلان سریال یا فیلم تجلیل کنند نویسنده یا نویسندگانی که تجلی آن قصه‌اند را در ردیف انتهایی می‌نشانند و آن مسئول فرهنگی، بازیگر یا به قولی مخلوقِ نویسنده را در صف جلو قرار می‌دهند. عکاسان از او عکس می‌گیرند چه انتظاری می‌توانیم از مردم داشته باشیم. همین الان بخواهم به سمت VOD بروم که پیشنهاد هم دارم با دو برابر و نیم دستمزد سازمان صداوسیما می‌توانم بروم، تابوها آنجا راحت‌تر شکسته می‌شود و خط قرمزها و نظارت‌ها  نیز کمتر است اما مقاومت می‌کنم. نمی‌گویم نیاز ندارم و پول برایم مهم نیست اما ارجحیت ندارد. من 15 ساله بودم به جنگ رفتم. یادم می‌آید آن روزگاری که در عملیات بیت‌المقدس 2 با گردانی به میدان رفتیم و هفت نفر زنده برگشتیم.  من و میرزا بلوچ که مدتی مدیرعامل جام جم هم بود.  ما جنگ را دیده‌ایم چقدر عزیزان ما برای حفظ کیان این مملکت پرپر شدند. به همین خاطر هزاران مشکل مالی هم داشته باشم به خودم اجازه نمی‌دهم به آن خون‌ها و ایثارگری‌ها پشت کنم. من آدمی نیستم ساک ببندم و بروم؛ می‌مانم و می‌جنگم.

جوان‌گرایی یعنی جواد جوادی، مسعود تابش و قاسم همدم

جنگ من درگیری یقه به یقه نیست. به قول حضرت علی(ع) حق را بگو، مگر به ضررت تمام شود. هنوز انتقادم به آن مدیر 60، 70 ساله‌ای است که 30 پست دارد و دلش نمی‌آید برود و جوان شایسته‌ای جایگزینش شود. این کشور جوانان نخبه و لایقی دارد که به جای انتخاب خویشاوندان‌شان، می‌توانند از این استعدادها بهره ببرند. جوان‌گرایی یعنی جواد جوادی، مسعود تابش و قاسم همدم. از نخبه‌های کاربلد استفاده کنید، باید شایسته‌سالاری شود تا رانت و زد و بندبازی از بین بروند. سلطان‌ها از کجا درآمدند، جوانان نخبه و کاربلد جای برخی زد و بندباز را بگیرند مملکت گلستان می‌شود. 

حرف دل مردم را ما بزنیم تا رسانه خارجی

* وقتی به سریال‌های شبکه نمایش‌خانگی نگاه می‌کنیم چیزی جز خانه‌های چند میلیاردی و فرهنگ غلط غربی نمی‌بینیم، در تلویزیون گه‌گدار سریال خاصی می‌آید و بیننده جذب می‌کند مگرنه همان همیشگی‌های خسته‌کننده بی‌محتوا روی آنتن‌اند. سینما هم دنباله‌رو سینمای‌خانگی به دنبال لاکچری‌بازی و اشاعه فرهنگ غربی؛ نظر شما چیست؟

این لاکچری‌بازی‌ها غلط است و در ذهن مخاطب اثر می‌گذارد. چه چیزی مخاطب بچه‌مهندس تا آخرین روز پای تماشای این سریال نشاند، ثروت آنچنانی، لباس آنچنانی و یا خانه‌های چندین میلیاردی بود یا قصه خوب و دلسوزانه؟ آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. به ما اجازه بدهید ما بلدیم چطور نقد کنیم به خودمان نزنیم. در واقع حرف دل مردم را ما بزنیم تا رسانه خارجی!  ما بگوییم بهتر است. چه نکته‌ای "گاندو"، "بچه‌مهندس" و حتی سری‌های قبل "پایتخت" را دلنشین کرد، همان بی‌پروایی و محترمانه نقد کردن ما بود. ما آمدیم ایراداتمان را با زبان جدی یا طنز مطرح کردیم ان‌شاءالله گوش شنوایی باشد، این‌ها را بشنود. 

تلویزیون , صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران , سریال ایرانی , شبکه دو | شبکه 2 سیمای جمهوری اسلامی ایران , بازیگران سینما و تلویزیون ایران , کارگردانان سینما و تلویزیون ایران ,

مهشید جوادی بازیگر نقش "مرضیه توفیقی‌مقدم" و پاسخ به چند سؤال:

همه‌چیز سریع اتفاق افتاد

* بازیگر نقش مارال سریال "آنام" بودید؛ چطور مرضیه سریال "بچه‌مهندس" شدید؟

از پخش سریال "آنام" دو سالی تقریباً گذشته و بعد از آن کاری هم نکردم که دیده شوم. با من تماس گرفتند گویا سریال "آنام" را از من دیده بودند و می‌دانستند من کار کردم. آقای غفاری از من تستی گرفتند و سریع جلوی دوربین رفتم. خیلی سریع اتفاق افتاد همه‌چیز.

شلوغ‌کاری بلد نیستم

* در اینستاگرام خیلی آدم با هیاهویی نشان ندادید. سریال "آنام" و "بچه‌مهندس" جزو سریالی‌هایی بوده که دیده شده اما هیچ‌وقت برای خودنمایی و دیده شدن در فضای مجازی اصطلاحاً شلوغ‌کاری نکردید؟

شاید باورتان نشود خیلی‌ها این مسئله را به من گفتند، چرا کاری نمی‌کنید و ری‌اکشن خاصی در فضای مجازی ندارید! به نظرمن اگر قرار باشد کار من را ببینند می‌بینند و اگر قرار باشد نبینند خودم را در اینستاگرام بکشم هم نمی‌بینند برای من مهم‌تر این است کار من را ببینند؛ زیاد شلوغ کاری بلد نیستم.

تلاش برای شعاری نشدن مرضیه!

* شما مرضیه را با پوشش چادر بازی کردید اما در این سریال برخلاف مجموعه‌های دیگر به اصالت خانم محجبه و چادری بی‌احترامی نشد. چرا که در برخی از سریال‌ها و فیلم‌ها شاهدیم که کاراکتر خانم چادری از ضعیف‌ترین اقشار جامعه و اصطلاحاً بدبخت‌ترین و حتی در سریالی خانم چادری را عقب‌مانده هم نشان دادند. اما اینجا مرضیه چادری با دانش، مقتدر و کاربلد است. چطور از پس این نقش برآمدید و آیا برای ایفای نقش باورپذیر از کسی الگو گرفتید؟

قطعاً برای نقش‌هایی که برگزیده می‌شوم، تحقیق می‌کنم. با چادر بیگانه نیستم و در اقوام و دوستانم چهره‌های محجبه زیادی سراغ دارم. اتفاق عجیب و غریبی نبود که خیلی جستجو کنم و در اطرافم نمونه‌های زیادی سراغ داشتم.  به نظرمن چادر یک پوشش است و برای آن احترام قائلم و با آن غریبه نیستم. فقط برای فرم چادر دست گرفتن و راه رفتن و نشستن با چادر و جزئیات دیگرش، تحقیق کردم که باورپذیرتر باشد و شعاری نباشد و در تنم زار نزند. 

تلویزیون , صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران , سریال ایرانی , شبکه دو | شبکه 2 سیمای جمهوری اسلامی ایران , بازیگران سینما و تلویزیون ایران , کارگردانان سینما و تلویزیون ایران ,

پدر و دختری با زبان ترکی

* نکته جالبی که بازتاب‌های جالبی داشت ترکی حرف زدن شما و فرهاد قائمیان بود که نقش پدر شما را بازی می‌کرد؛ چطور به این پدر و دختری باورپذیر رسیدید؟

جالب است بدانید که دیالوگ‌های ترکی در فیلمنامه نبود، چون اصلاً مشخص نبود که بازیگر نقش مرضیه ترک است یا پدرش؛ ما سر صحنه به این سکانس‌ها و دیالوگ‌ها رسیدیم. بعد از این قسمت‌ها کلی کامنت داشتم و بازتاب‌های خوب؛ به این ایفای نقش و باورپذیری در کاراکتر و شخصیت‌پردازی نمی‌رسیدیم مگر حضور با تجربه‌هایی مثل آقای قائمیان که به کم‌تجربه‌هایی همچون من میدان می‌دادند. 

دلم برای "بی‌بی" تنگ شد

* بازی چه کسی را در "بچه‌مهندس" دوست داشتید؟

از این سؤالات دوست ندارم، همه خوب بودند. بازی اغلب دوستان را دوست داشتم اما به بازی ثریا قاسمی علاقه‌مندم. اصلاً قسمتی که بی‌بی رفت همچون مخاطب معمولی می‌گفتم ای کاش تا قسمت آخر با ما بودند.

مردم پیگیر سرنوشت "بچه‌مهندس" بودند

* در جریان پخش سریال بارها شاهد گمانه‌زنی درباره سرنوشت کاراکترهای مختلف سریال خصوصاً "جواد جوادی" بودیم شما در کوچه و بازار با چه سؤالاتی روبرو می‌شدید؟ 

در قرنطینه بودم و خیلی بیرون نمی‌رفتم اما چند باری که رفتم این سؤال تکرار می‌شد که جواد بالأخره با مرضیه ازدواج می‌کند یا مژگان و بارها این سؤال تکرار شد و من می‌گفتم صبور باشید. البته که این پرسش‌ها کلافه‌ام نمی‌کرد و باعث خوشحالی‌ام بود. 

آدم خوش شانسی‌ام

* کار با علی غفاری و بازیگران حرفه‌ای این سریال را چطور دیدید؟

در این زمینه آدم خوش شانسی‌ام با هرکسی کار کردم بسیار آدم شریف و کاربلدی بودند. 

تلویزیون , صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران , سریال ایرانی , شبکه دو | شبکه 2 سیمای جمهوری اسلامی ایران , بازیگران سینما و تلویزیون ایران , کارگردانان سینما و تلویزیون ایران ,

سراغ سوژه‌های تکراری نرفتن!

* تلویزیون و سینما باید چه رویکردهایی را در دستور کارشان قرار دهند که به مرز مخاطب‌پسندی دست پیدا کنند؟

اولین نکته مخاطب‌شناسی است که مخاطب چه می‌خواهد و دوم سراغ سوژه‌های تکراری نرفتن است. مثلاً در خیلی از سریال‌ها ببینید با تفاوت‌های اندک شبیه به آن را ندیدیم. یکی از نکاتی که "بچه‌مهندس" را پربیننده کرد این بود که به موضوعی پرداخت که کمتر مطرح شده بود؛ کسانی که از پرورشگاه به نخبگی رسیده‌اند. 

بازی در نقش‌های عجیب و غریب

* نقشه راهی که برای خودتان ترسیم کرده‌اید و اینکه دوست دارید در زندگی‌تان چه شخصیت‌ها و نقش‌هایی را تجربه کنید؟

دوست دارم در ملودرام اجتماعی و طنز بازی کنم، به نظرمن تجربه متفاوت و جذابی است به شرطی که نقش‌ها را تکرار نکنم. دوست دارم شخصیت‌های عجیب و غریبی را بازی کنم، خیلی دختر خودساخته و مستقل باشد مثل مرضیه به شکلی دیگر؛ یعنی ممکن است کاراکتر منفی باشد.

تلویزیون , صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران , سریال ایرانی , شبکه دو | شبکه 2 سیمای جمهوری اسلامی ایران , بازیگران سینما و تلویزیون ایران , کارگردانان سینما و تلویزیون ایران ,

علی غفاری کارگردان سریال "بچه‌مهندس" و پاسخ به چند سؤال:

دنبالِ نمایش خانواده بودم

* آقای غفاری! یکی از نکاتی که در "بچه‌مهندس" به وضوح دیده شد توجه به خانواده و بازتاب‌های خوبی که داشت. چرا آنقدر خانواده در تلویزیون و سینما مظلوم است؟

من یاد دوران کودکی خودم می‌افتم وقتی که پدر خانواده سر یک سفره فرزندانش را جمع می‌کرد و شاید لذت‌بخش‌ترین، صمیمی‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین لحظات که خاطراتم می‌آید، آن روزهاست. الان شرایط زندگی به گونه‌ای عوض شده که خانواده و اعضای خانواده از هم دورند و کمتر این فرصت دور هم بودن و هم‌نشینی‌ها به‌وجود می‌آید. رفت و آمدها، صله‌رحم‌ها و احوال‌پرسیدن‌ها به دلیل مشکلات و سبک زندگی که رو به تغییر است، کمرنگ شده است. حقیقتاً دنبال بهانه‌ای بودم که بتوانم روابط خانواده و این صمیمیت‌ها را زنده کنم و تا جایی که اقتضای داستان به ما اجازه می‌داد سعی کردیم این کار را بکنیم. من خودم برخی اوقات دلم برای بی‌بی‌گوهر (ثریا قاسمی) تنگ می‌شود. ای کاش این قصه شرایطی را داشت که بتوانیم خانواده‌های بیشتری را معرفی کنیم. این دور هم بودن‌ها را بیشتر بتوانیم ببینیم و این غصه من هم هست. فرصت‌طلبی کردم از هر لحظه سریال استفاده کردم بتوانم این محبت و عشق را به تصویر بکشم.

خانواده مظلومِ سینما و تلویزیون/ فیلمنامه‌ای که اهمیت ندارد!

* این که گفتم خانواده مظلوم است چون مسائلی در سریال‌های نمایش‌خانگی مطرح می‌شوند که اصل وجودی خانواده را زیر سؤال می‌برد، در برخی از فیلم‌های سینمایی و حتی برنامه‌ها و سریال‌های تلویزیونی، خانواده قلع و قمع می‌شود؛ باید چه کار کرد؟

من فکر می‌کنم نیاز به اتاق فکر داریم. همه این‌ها از فیلمنامه و فکر و طراحی شروع می‌شود متأسفانه سیستم تولیدی در کشور ما چه در عرصه سریال‌سازی و شبکه نمایش‌ خانگی و سینمایی به تنها بخشی که کمتر بها می‌دهند، فیلمنامه است. ما باید اتاق‌های فکری را ایجاد و برای آن هزینه کنیم. یکسری آدم متخصص بیاوریم، فیلمنامه‌نویس، پژوهشگر و دوستانی که می‌توانند به طراحی و ایده خلق فیلمنامه و داستانی جذاب کمک کنند. متأسفانه الان شرایط تولید به گونه‌ای است که مثلاً جایی تصمیم می‌گیرد کاری درباره خانواده بسازد قبل از هرچیز پیش‌تولید را شروع می‌کنیم و در دل آن فیلمنامه را راه می‌اندازیم و این اشتباه بزرگی است. به نظرمن در بخش طراحی فکر و خلق ایده دچار مشکلیم و برای آن نه سرمایه‌گذاری و نه زمان گذاشته می‌شود. وقتی این اتفاقات نمی‌افتد در نتیجه نمی‌توانیم پایه‌گذاری محکمی داشته باشیم، وگرنه تولید پروژه که کاری ندارد. مهم این است که با چه ایده و طراحی می‌خواهید موضوعی را مطرح کنید. ما تلاش کردیم خانواه نشان دهیم اما خیلی خلأ وجود دارد، به نکته درستی اشاره کردید که خانواده مظلوم است. واقعاً به این خانواده امروز ظلم می‌شود؛ نمونه‌های تصویری که می‌بینیم همه دعوا، عصیان‌گری، آشوب‌گری، اعتراض و سرکشی نشان می‌دهند، آیا این خانواده ایرانی است؟ واقعاً درصد کمی از خانواده‌های ایرانی، این طوری‌اند. ما آن درصد کم را در عرصه نمایش بزرگ جلوه دادیم و آن بخش مظلوم واقع شدند.

ترور "بچه‌مهندس" تا آخرین لحظه!

* در فصل سوم "بچه‌مهندس" به آن ژانر و گونه نمایشی برگشتید که بیشتر و بهتر آن را بلدید؛ همان کارهای جاسوسی و امنیتی. چرا آنقدر طول کشید؟

خیلی کار سختی بود، از این جهت که جنس روایت داستان از پیش برای تماشاگر معرفی شده بود یعنی در فصل کودکی تکلیف لحن سریال ما مشخص شده بود. منتها اقتضای داستان و فضایی که اتفاقات داستان می‌افتاد این را می‌طلبید. وقتی در پرورشگاه کار می‌کنید بیش از 90 درصد داستان و روابط آدم‌ها با بچه‌ها شکل می‌گیرد. در واقع خواسته یا ناخواسته مجبورید به سراغ لحن ملایم و دوست‌داشتنی کودکانه بروید. نهایت تعلیقی که در آن پرورشگاه به‌وجود می‌آید رفتار مدیر پرورشگاه که "بهناز جعفری" آن نقش را فوق‌العاده بازی کرد. نهایتاً حضور گاه و بی‌گاه صورت زخمی به عنوان فردی بیگانه، تهدیدی برای پرورشگاه به شمار می‌رفت. جنس روایت فصل دوم تغییر کرد و "جواد جوادی" پایش را از پرورشگاه به خاطر کار کردن در تراشکاری یا مثلاً خرید آن گردنبند یا چند سکانس دیگر بیرون از پرورشگاه گذاشت و آرام‌آرام لحن قصه، جدی‌تر شد. در فصل سوم که سن و سال "بچه‌مهندس" قصه ما به دوران جوانی و دانشگاه رسید. ماجرای کوادکوپتر و فرار مغزها مطرح شد، حتی تا لحظه آخر مخاطب احساس می‌کرد "جواد جوادی" ترور شود. واقعاً نمی‌شد از روز اول به سراغ این لحن برویم.

تلویزیون , صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران , سریال ایرانی , شبکه دو | شبکه 2 سیمای جمهوری اسلامی ایران , بازیگران سینما و تلویزیون ایران , کارگردانان سینما و تلویزیون ایران ,

آرکیو- 170 به قصه ما می‌خورد

ما اولین روزی که تصمیم گرفتیم با آقای سعید سعدی این کار را تولید کنیم من خلاصه 100 صفحه‌ای خواندم که سجاد ابوالحسنی نوشته بود. آن طرح نوزادی را نشان می‌داد که کودکی به پرورشگاه می‌آید و بزرگ می‌شود و سرانجام موفقیت‌آمیزی دارد. کلیت این طرح نشان دادن جوان موفقی که سرگذشت تلخی داشته است اما هیچ اشاره‌ای به اینکه سر چه موضوعی موفق می‌شود یا طرح کوادکوپتر؛ این ماجراها و اتفاقات اصلاً وجود نداشت. سجاد ابوالحسنی بخش کودکی را نوشتند و در بخش نوجوانی تقریباً فیلمنامه بیش از 50 درصدی داشتیم و با حضور حسن وارسته آن بخش بازنویسی شد. در فصل سوم ما شانسی آوردیم فرصت 6 ماهه‌‌ای اتفاق افتاد که بارها ساختمانِ ایده‌ها و فیلمنامه را بسازیم و خراب کنیم. طرح و ایده این کار، در آن 6 ماه درآمد و چون قصه‌مان سال 1391 بود و موضوع کوادکوپتر مطرح بود و از طرفی موضوع آرکیو- 170 یکی از درخشان‌ترین صفحات تاریخ بعد از انقلاب است. به نظرمن بیشتر از زدن هواپیمای غول‌پیکر بدون سرنشینی بود که اخیراً در خلیج‌فارس بچه‌های موشکی زدند. این استارت، حرکت و آغاز پُرتنشی بود به قصه ما می‌خورد و سعی کردیم از همه این اتفاقات استفاده کنیم ناخودآگاه یا خودآگاه رنگ کار عوض شد و فضای امنیتی وارد داستان شد.

مهم نیست حمله کردند، باورم را نشان دادم

* به شما برچسبی زدند که بودجه نداشتید به سراغ این قالب نمایشی رفتید؛ می‌گفتند سفارشی‌سازید! چرا آنقدر به سریال حمله شد؟

یک مقدار بی‌انصافی است. هم علاقه من و هم آقای سعدی به این موضوع وجود داشت. درست است که هوافضای سپاه با ما همکاری داشت و یکی دو لوکیشنی که امکان تصویربرداری‌اش را به ما داد. من به جرأت می‌توانم بگویم و با باور و شناخت می‌گویم این پروژه حتی ریالی از هوافضای سپاه نگرفت. با شهامت می‌گویم یک‌طور به این بچه‌ها ادای دِین کردند و فکر می‌کنم وظیفه‌ام بود و هرکس هرچه می‌خواهد بگوید. من تک‌تک سکانس‌هایی که در آن به وفور نماز را می‌بینید من هرجا بهانه‌ای پیدا کردم این فرهنگ را نشان دادم. چون فرهنگ نماز را باید اشاعه بدهیم و خیلی‌ها شاید خیلی حرف‌ها را بزنند وقتی من به آن باور دارم این را به تصویر می‌کشم چه اشکالی دارد این عشق من است نمی‌توانم آن را پنهان کنم.

تلویزیون , صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران , سریال ایرانی , شبکه دو | شبکه 2 سیمای جمهوری اسلامی ایران , بازیگران سینما و تلویزیون ایران , کارگردانان سینما و تلویزیون ایران ,

با دیدن پرچم ایران بغض، گلویشان را می‌گیرد

* در فضای توئیتر برخی قسمت آخر سریال و پلان اهتزاز پرچم ایران و نمایش غرورآفرینی "بچه‌مهندس" را زیر سؤال بردند و تا توانستند به اهداف میهن‌پرستی سریال حمله کردند و کماکان این آماج حملات ادامه دارد؛ چرا به "بچه‌مهندس" حمله می‌کنند؟

حسی که روز اول کار نسبت به این پروژه داشتم برآیندش همین پلان آخر کار بود که چطور می‌شود سریالی ساخت در پایان آن پرچم ایران را به اهتزاز دربیاوریم و تأثیرگذار باشد. وگرنه پرچم نشان دادن کار سختی نیست باید طوری نشان داد که هر ایرانی با هر تفکری با عشق به این پلان نگاه کند. من کاری به این حملات ندارم و انتظارش را هم داشتم که بحث‌های این چنینی به وجود بیاید هر ایرانی که نامش را ایرانی گذاشته چه در ایران و چه خارج از کشور، فکر می‌کنم با دیدن پرچم ایران بغض، گلویشان را می‌گیرد و آن احساس خوشایند و غرور ملی و آن احساس عظمت با پلان تیتراژ پایانی ما متبلور می‌شود.

به دنبال سینمایی‌ام که قهرمان داشته باشد

* برای ادامه کارتان در تلویزیون و حتی سینما دوست دارید دغدغه‌هایی مثل کار "ابوزینب" را دنبال کنید یا مثل "استرداد" و "پازل" به سراغ سوژه‌های جاسوسی و امنیتی بروید؟ دغدغه شما به عنوان کارگردان برای ساخت سریال و فیلم سینمایی چیست؟

به لحاظ شکلی من سینمای معمایی و سینمای حادثه‌محور را دوست دارم. نکته‌ای که سال‌ها مغفول باقی مانده سینمای قهرمان‌پرداز است. الان سال‌هاست که قهرمان در سینمای ما وجود ندارد. شاید یکی از نقاط متمایز سریال "بچه‌مهندس"، موفقیت جواد جوادی است که او را مخاطب به عنوان قهرمان داستان قبول داشت. قهرمانی که با اشکش اشک می‌ریختند و با موفقیت و پیروزی‌اش سر شوق می‌آمدند و از شکستش نیز غصه می‌خوردند. به این سینما علاقه‌مندم! اما به لحاظ موضوعی فیلمساز در زمان خودش باید حرکت کند در هر زمان اینکه چه موضوعی را بخواهید باز کنید متغیر است.

زنگ خطر سال‌هاست به صدا درآمده!

*چرا سینمای ما به این روز افتاده که طنزهای مبتذل سراسرش را گرفته و بر سر میلیاردی فروختن چنین فیلم‌ها و نمایش‌های دون شأنی، سر شوق می‌آیند و از طرفی دیگر تلویزیون هم نتوانسته در این سال‌ها همیشه آنتنی پُر از سریال‌های خوب، پرهیجان و رضایت‌بخشی داشته باشد؟

صادقانه بگویم بخش مدیریت فرهنگی ما دچار اشکال است و ما داریم از دوران درخشان و اوج انجام کارهای فرهنگی روز به روز دور می‌شویم. شما در عرصه سینمای دفاع‌ مقدس فقط آماری نگاه کنید نه موضوعی! ما سال‌هایی داشتیم که از میان 60 تولید سینمایی، 15 پروژه دفاع‌مقدسی داشتیم و الان تعداد این پروژه‌ها به انگشتان دست هم نمی‌رسد. فیلمساز مقصر نیست، اگر فیلمساز شرایط تولید داشته باشد اتفاقات خوبی می‌افتد. چرا که بسیاری از فیلمسازان ما آرزو دارند زندگی شهید مهدی باکری را بسازند و این روزها بیشتر آرزو دارند سریال یا فیلمی درباره حاج قاسم سلیمانی بسازند. آیا این امکان وجود دارد؟ باید از مدیریت فرهنگی کشور سؤال کرد. یعنی آقای روحانی با این شعار حمایت از فرهنگ یک بار شد سینماگرها را دور خودش جمع کند؛ خیلی فشل عمل کردند و متأسفانه وا دادند و دستانشان بالاست و تسلیم‌اند. طبیعتاً در این بلبشوی فرهنگی جریان اقتصادی حاکم می‌شود و به شما تحمیل می‌کند موضوعاتی را کار کنید که حساسیت برانگیز باشد، از خطوط قرمز عبور کنید و هیچ کسی نیست جلوی این جریان را بگیرد. در کشوری زندگی می‌کنیم که هر موضوعی با هر سلیقه‌ای ساخته و نمایش هم داده می‌شود. واقعاً خانواده‌های ما چه گناهی کردند! زنگ خطر سال‌هاست به صدا درآمده و متأسفانه گوش‌شنوایی هم وجود ندارد.

تلویزیون , صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران , سریال ایرانی , شبکه دو | شبکه 2 سیمای جمهوری اسلامی ایران , بازیگران سینما و تلویزیون ایران , کارگردانان سینما و تلویزیون ایران ,

نباید حاج قاسم را سوزاند!

* خودتان دوست دارید سریال حاج قاسم سلیمانی را بسازید؟

ساختن سریال برای حاج‌قاسم آرزوی قلبی من است. در کنار این آرزو، می‌گویم نباید حاج قاسم را سوزاند. حاج قاسم را باید به فیلمنامه درخشانی رسید و بعد ساخت! به طور کل مردم احساساتی‌ایم و دوست داریم خدمتی کنیم. زود بود و باید حداقل دو سال روی فیلمنامه حاج قاسم کار کنیم توسط آدم‌های کارشناس موفق و بعد حرف از ساخت سریال یا فیلم سینمایی بزنیم. همه می‌خواهند و دوست دارند حاج قاسم ساخته شود اما مهم این است که چگونه و با چه داستانی. زندگی حاج قاسم 2 سال زمان می‌خواهد تا حق مطلب ادا شود البته که در واقعیت هیچ‌وقت ادا نمی‌شود.

آرزو دارم شهید باکری را بسازم

روایت زندگی شخصیت‌های دیگری روی زمین مانده و بارها در مصاحبه‌های مختلف گفته‌ام آرزویم این است که زندگی شهید باکری را بسازم.  آنقدر شهید باکری بزرگ است به لحاظ سینمایی، جذابیت‌های دراماتیک و کشش داستانی، شخصیت فوق‌العاده‌ای است و نسلی را نمایندگی می‌کند. دست من فیلمساز بسته است و می‌رویم وارد مقوله اجرا و کارگردانی می‌شویم و خون دل می‌خوریم و می‌گوییم حق شهید باکری و شهید سلیمانی ادا نشد و از لانگ‌شات نگاه می‌کنیم و غصه می‌خوریم.

تلویزیون , صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران , سریال ایرانی , شبکه دو | شبکه 2 سیمای جمهوری اسلامی ایران , بازیگران سینما و تلویزیون ایران , کارگردانان سینما و تلویزیون ایران ,

لحظه خاصِ خواستگاری جوادی از مرضیه

* خیلی‌ها منتظر ترور جوادی و یا ازدواج جوادی با مژگان بودند و کمتر چنین پایانی را متصور بودند؛ چطور شد؟

از پرداختن به چنین موضوعاتی به صورت نمایشی پرهیز دارم. به نظرمن یک نگاه کار خودش را می‌کند و اگر سکانس عروسی می‌گذاشتیم شاید تأثیرش را نمی‌گذاشت. ما داریم در سینما و فیلم و تصویر کار می‌کنیم این طور جذاب‌تر و دوست داشتنی‌تر بود و طبق سریال‌های معمول نیامدیم بی‌بی‌گوهر را بیاوریم و عروسی راه بیندازیم. خیلی جذاب‌تر،  مختصرتر، مفیدتر و به یادماندنی‌تر بود. شما در فضای‌مجازی می‌بینید که لحظه خواستگاری جواد جوادی از مرضیه چقدر وایرال شده است.

تلویزیون , صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران , سریال ایرانی , شبکه دو | شبکه 2 سیمای جمهوری اسلامی ایران , بازیگران سینما و تلویزیون ایران , کارگردانان سینما و تلویزیون ایران ,

* عوامل سریال "بچه‌مهندس" بعد از گپ و گفتی کوتاه جلوی دوربین تسنیم  وارد میزگرد سریال شدند؛ مشروح میزگرد را در ادامه بخوانید:

"بچه‌مهندس" سفارشی ساخته نشد

سؤالات با سعید سعدی تهیه‌کننده سریال آغاز شد و او به برچسب سفارشی‌سازی پاسخ داد:

این سریال ادای دینی به نخبگان و جوانانِ با استعداد و کاربلد کشورمان بود؛ کسانی که هیچ‌وقت دیده نشده‌اند و همیشه متواضعانه کار کرده‌اند. چون نمی‌دانستیم پایان کار جوادی به کجا ختم می‌شود با هماهنگی‌هایی که به‌وجود آمد حسن وارسته نویسنده‌مان را به مجموعه هوافضا وصل کردیم. "بچه‌مهندس" کاملاً متعلق به صداوسیما بوده و کل مباحث بودجه‌ای و امکانات مالی را سازمان صداوسیما متقبل شده است و هیچ ارگان و نهادی درباره مباحث مالی با ما مراوده‌ای نداشتند. ما با هوافضا هماهنگی داشتیم برای گرفتن اطلاعات مورد نیاز و پژوهش‌هایی که گروه سازنده انجام دهند. امکانات لجستیکی که امکان در اختیار گذاشتن نبود و این امکانات را از این مجموعه‌ها بگیریم و در اختیار پروژه قرار دهیم. اما اینکه می‌گویند بنابر فشار و بر اساس سفارش نهاد و سازمانی تولید شده، این‌طور نبوده است. 

همه‌چیز ادای دِین بود

* سریال با پرچم ایران و نام ایران به پایان رسید و این پایانِ غرورآفرینی بر اهداف میهن‌پرستانه سریال بود. چرا کمتر در سینما و تلویزیون به این ملی‌گرایی توجه داریم؟

سعید سعدی: این که کمتر ساخته می‌شود خود سازمان صداوسیما و مدیرانی که در این امر فعالیت می‌کنند باید پاسخگو باشند. ما در کار خودمان به‌دلیل علقه‌هایی چه من و چه غفاری و نویسنده و دیگر عوامل سریال داشتند و دِینی که بر خودمان احساس می‌کردیم به این سمت و سو رفتیم. همواره به این نکته فکر می‌کردیم از کدام سرودها بهره ببریم و حتی در جلسه‌ای با دوستان هوافضا که درباره نمایشِ اقتداری سریال صحبت‌ها و نقطه نظراتی داشتیم به این پایان‌بندی رسیدیم.

تلویزیون , صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران , سریال ایرانی , شبکه دو | شبکه 2 سیمای جمهوری اسلامی ایران , بازیگران سینما و تلویزیون ایران , کارگردانان سینما و تلویزیون ایران ,

توسل تهیه‌کننده "بچه‌مهندس" به امام رضا(ع)

* وقتی سال 90 سجاد ابوالحسنی طرح "بچه‌مهندس" را نوشت و سال 96 رمضانی شبکه 2 سیما شد روزی فکر می‌کردید جواد جوادی سریال شما آنقدر بزرگ و به سریالی سه فصله تبدیل شود؟

سعید سعدی (تهیه‌کننده):‌ وقتی سیناپس و خلاصه طرحی از سجاد ابوالحسنی به دست ما رسید و شناختی که نسبت به علی غفاری داشتم با استعانت از خداوند متعال و ائمه‌اطهار و لازم است بگویم ما این کار را با امام رضا(ع) شروع کردیم. در فصل دوم و چه در فصل سوم این استعانت از حضرت ادامه پیدا کرد و (بغض) هرچه بوده مرحمت آقا امام رضا(ع) بوده است و ما دخل و تصرفی در آن نداشتیم.

کسب اجازه از امام هشتم

علی غفاری (کارگردان): امام رضا(ع) برای همه ایرانی‌ها مأمن، پشتوانه و پناهنگاهی‌اند. یادم هست وقتی فصل یک را شروع کردیم من و آقای سعدی رفتیم کسب اجازه کردیم و گفتیم آقا امام رضا(ع) دستمان را بگیرد. در فصل دوم هم این کار را کردیم و در فصل سوم هم گفتیم نامردی است و بدون کسب اجازه نمی‌شود. این توسل برگ برنده ما بود رسیدیم به آن حرفی که باید بزنیم و دوباره برای پایان تشکر و ارادت هم به زیارت امام هشتم خواهیم رفت.

امام رضا(ع) نگذاشت سریال زمین بخورد

امام رضا(ع) حال آدم را خوب می‌کند با قلبمان به این نتیجه رسیدیم، امام رضا(ع) هوای ما را داشت و موضوع خیلی حساسی بود که سراغش رفتیم. واقعاً موضوع لب‌تیغی بود و این سریال می‌توانست با یک مقدار ندانم‌کاری و مقداری غفلت با سر به زمین بخورد اما امام رضا نگذاشت و دست ما را گرفت. بحمدالله آخرش این حالی را که همه داریم به صفحه نمایش بیاوریم و تک‌تک تیتراژهای پایانی دغدغه همه ما بود. هر لحظه فکر کردیم از چه کسانی غافل شدیم، مثلاً جامعه پزشکی و حتی یک ساعت قبل از پخش پلانی درباره آتش‌نشان‌ها گذاشتیم و با افتخار سعی کردیم در بخش پایانی یک طوری عرض ارادتمان را نشان دهیم. شرایط ما سخت و پیچیده بود و قطعاً اگر وقت بیشتری داشتیم ایده‌های بهتری را می‌توانستیم پیاده کنیم. در واقع به گونه‌ای غافلگیر شدیم و در ماه رمضان پخش داشته باشیم فکر می‌کردم این بخش حداقل سه ماه کار فنی را به خود اختصاص می‌دهد. این کار حاصل کار شبانه‌روزی است صادقانه می‌گویم آقای سعدی تمام لحظات کنار ما بود و هر تهیه‌کننده‌ای این طور پای کار نیست.

تلویزیون , صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران , سریال ایرانی , شبکه دو | شبکه 2 سیمای جمهوری اسلامی ایران , بازیگران سینما و تلویزیون ایران , کارگردانان سینما و تلویزیون ایران ,

طعنه "بچه‌مهندس" به نفوذ و مدیران نالایق

* در فصل سوم بارها طعنه به نفوذ داشتید؛ این طعنه‌ها و کنایه‌ها به جریان نفوذ در همه عرصه‌ها از کجا شکل گرفت؟

حسن وارسته (نویسنده): ما این ماجراها را در کتب قدیمی‌مان سراغ داریم. عشق زمینی و حدیث معروف «من احبّنی عشقنی». آن کس که تو را شناخت جان را چه کند. همه پیام این فیلم ایران است؛ ایرانی که باید آباد باشد. اما چه چیزی باعث می‌شود ایران، ایران نمی‌شود؟ ما همه‌مان پُر از بغضیم و می‌دانیم دانشجویان و جوانان بسیار برومند و کاربلدی داریم اما چه چیزی باعث می‌شود این کشور با آن همه جوان شایسته و دلسوزان نظام یا هرکسی به آبادانی نمی‌رسد. من دنبال فرصتی بودم این حرف‌ها،  نقدها، نفوذها، کارشکنی‌ها و رفتارهای مدیران نالایق را مطرح کنم. تلنگرهایی که لازم بود گفته شوند، جوانانی که سرمایه‌های کشورند و می‌روند و همان فرار مغزها اتفاق می‌افتد. این‌هابغض فروخورده جوانان بود که باید می‌گفتم و نقدی بود که باید گفته می‌شد. اگر می‌خواهید بدانید چطوری شد این محتوا شکل گرفت من خیلی وقت بود منتظر این فرصت بودم این حرف‌ها را بگویم. کما اینکه "کارخانه‌ وصال" را در قصه‌مان قرار دادیم که نماینده کارخانه‌های کشور بود و کارشکنی صورت می‌گیرد، اجناس بُنجل می‌آورند و در سریال می‌بینیم جوان نخبه‌ای که می‌آیند و این کارخانه را راه می‌اندازند. این قاسم همدم پُر از بغض و خشم فروخورده‌ای از ناملایمتی‌های مدیران است، احساس می‌کند چون زورش به بالاسری نمی‌رسد و نمی‌تواند جایی این مطالبه و نقدش را برساند. این مطالبه و نقد از برخی مسئولان نالایق است و شهری (بیرجند) با آن تمدن چند هزارساله و بزرگ محروم