در ادامه گفت و گوی ۲۶ اسفند ۱۳۹۹روزنامه ایران با رضا اردکانیان وزیر نیرو آمده است: ۳ روز مانده به پایان بهار ۱۴۰۰. ایرانیها قرار است هشتمین رییسجمهور خود را برگزینند. چه ما که قرار است نامزدی را از میان نامزدهای انتخابات ریاستجمهوری برای سکانداری دولت سیزدهم برگزینیم و چه آنها که میخواهند دل به دریا بزنند و برای برتن کردن قبای ریاستجمهور خود را در معرض رای مردم قرار دهند باید به نکتهای که «رضا اردکانیان» در آسیبشناسی یک سده ورود دولت مدرن به ایران گفته توجه کنند؛ «سازمان حکمرانی و اداری ما در معرض آسیبِ جدی ناشی از تمرکزگرایی و بخشینگری است، ما اگر مشکل را فقط در افراد ببینیم مساله را ساده میکنیم. بهترین افراد ما هم انتخاب شوند، اگر ساختارهای مناسبی نداشته باشیم آن بهترین افراد یک مظروفی هستند که بعد از مدتی کوتاه شکل ظرف را به خود میگیرند.»
این درست همان اتفاقی است که دستکم در دو دهه اخیر برای دو منتخبی که ما گمان میکردیم با آمدن آنها وضع بهبود خواهد یافت، داشتیم. وقتی ۲۳ سال قبل مردم دوم خرداد ۱۳۷۶ را رقم زدند چیزی حدود معجزه از منتخب خود انتظار داشتند. ۷ سال قبل نیز وقتی در ۲۲ خرداد ۱۳۹۲ پس از ۸ سال فاصله گرفتن از عمل به قانون منتخبی دیگر را روانه «پاستور» کردند باز هم انتظار شبیه این بود که عصای موسیای از زیر قبای او بیرون آید و همه مشکلات مردم چه آنها که در ۸ سال دولت نهم و دهم رقم خورده بود و چه حتی پیشتر از آن برطرف شود. حالا باز هم بیم آن میرود که تجربهای شبیه آنچه در سال ۱۳۸۴ برای این مملکت رقم خورد تکرار شود. انتظارهایی که برآورده نشده و سرخوردگیهایی که ممکن است نتیجهاش قهر با صندوق رای باشد. مزیت گفتوگو با وزیری که شرح وظیفهاش خدماترسانی به مردم در زمینه آب و برق است این است که میتوان به دور از هیجانهای معمول در عرصه سیاست به «آسیبشناسی» در این زمینه پرداخت. حتی اگر با کسی گفتوگو کنید که به سختی بتوان از میان جملاتش جملهای آتشین برای دلخوشی بحثهای سیاسی بیابید.
گرچه در فاصله اسفند ۱۳۹۶ تاکنون فرصت ۴ گفتوگو با این مدیر ۶۰ ساله دولت دوازدهم در قامت وزیر نیرو دست داده و محور سوالها بیشتر «آب» بود اما اینبار به بهانه رو به پایان بودن سده حاضر و ورود به دورهای جدید رنگ «آسیبشناسی» ساختار دولت پررنگتر شد.
مدیر موسس انستیتو دانشگاه سازمان ملل UNU-FLORES که عادتی دیرین در سازمان دولت در ایران، یعنی انتصاب سنتی مدیران را با الگوبرداری از شیوه مدرن «اعلام فراخوان» شکسته است، تاکید میکند: «اینکه قرار باشد همه چیز توسط ما اصلاح و درست شود قطعا واقعبینانه نیست. مهم این است که در مقطع زمانی که عهدهدار مسوولیت هستیم به گونهای رفتار کنیم که شیوههایی صحیح، حداقل مرجع باشند.»
وقتی روبهروی اردکانیان در اتاق رو به کوههای شمال تهران در طبقه دوازدهم وزارت نیرو مینشینید تنها با وزیری از وزرای دولت مواجه نیستید. او همانقدر که وزیر نیرو است، هم دیپلمات است و هم عضو هیات علمی دانشگاه شریف و هم استاد تمام سابق دانشگاه فنی درسدن آلمان. او در این مصاحبه تاکید میکند: «در مقاطعی که ما انتخابات داریم و دنبال انتخاب بهترینها هستیم اشکال، نقایص، کمبودها و کاستیها را منحصرا در افراد نبینیم. اگر این فرد رفت و آن فرد آمد، سهم و نقش ساختار و سازوکارها را نادیده نگیریم که از این زاویه مخصوصا در این چهار دهه هزینههای زیادی دادهایم.»
در آستانه یک برهه تاریخی هستیم؛ سدهای که در آن اتفاقاتی از جمله مستقر شدن دولت مدرن را پشتسر میگذاریم و وارد روزها و ماههای جدیدی میشویم. تجربه تاسیس بسیاری از نهادهای مدرن را در این سده داشتیم. ازجمله در حوزه کاری شما وزارت نیرو خود نهادی است که در سده حاضر ابتدا به عنوان بنگاه مستقل آبیاری، بعد تحت عنوان وزارت آب و برق و سپس به عنوان وزارت نیرو شکل گرفت. شاید فلسفه زمان و پیوستگیاش چندان با این حرف که سده کنونی را از آنچه پیش روست جدا کنیم همخوانی نداشته باشد. اما به هر حال از دورهای به لحاظ تاریخی وارد دورهای دیگر میشویم. ارزیابی شما از آنچه پشت سر گذاشتیم و آنچه پیش رو داریم، چیست؟
اینکه یک مقطع زمانی را بهانه کنیم و هم به پشت سر داشته نگاه کنیم و هم به پیش رو، کار خوبی است. اگر واقعا بتوانیم هر روز این کار را انجام بدهیم خیلی عالی است، چراکه به حسابکشی روزانه سفارش شدهایم. اما چون معمولا این تمرین را کمتر داریم، خوب است حداقل در این مقاطع زمانی به این مساله و مسائل نظیر این بپردازیم. اگر ما هیچ نقدی به گذشته نداشته باشیم قاعدتا باید آیندهمان ادامه مسیر همان گذشته باشد.
ما هم باید به گذشته خودمان، بسته به علم و تجربه بیشتری که پیدا میکنیم و ارزیابیهایی که انجام میدهیم نقد داشته باشیم و هم تغییرات محیطی به گونهای است که باید آینده به لحاظ شرایط محیطی با گذشته متفاوت باشد. برای نمونه در حوزه کاری ما درگذشتههای دور تغییرات اقلیمی به این شکل وجود نداشته یا اگر هم بوده در حد نظریه بوده است. الان حقایقی از تغییر اقلیم برای جامعه تخصصی روشن شده و کمکم دارد به داخل جوامع عمومی هم سرایت میکند و قطعا دیگر نمیشود این کره را با جمعیت ۷ و نیم میلیاردیاش به شکل حدود ۱۰۰ سال پیش اداره کرد.
در یک تجربه بینالمللی در مقطع ۲۰۱۵ میلادی، ارزیابیهایی که برای ۱۵ سال بعدی یعنی تا ۲۰۳۰ میلادی انجام شده بود، حاکی از این بود که ما ۴۰درصد بیشتر غذا نیاز خواهیم داشت، ۳۰درصد بیشتر آب و ۵۰درصد بیشتر انرژی نیاز داریم. این منابع هر چند تجدیدپذیر اما نُرمهای آن ثابت است، بنابراین با توجه به افزایش تقاضا که در این موارد رخ میداد، همان موقع بود که بحث همبست (nexus) وارد ادبیات جهانی شد، همبستِ آب، از آن زمان به همبست غذا و انرژی در کشورها، مخصوصا در کشورهای توسعهیافته تعمیم یافت.
اگر تا آن زمان صحبت مدیریت بههمپیوسته منابع آب یا مدیریت بههمپیوسته خاک یا مدیریت بههمپیوسته انرژی بود و هر کدام از اینها زنجیرهای از تحولات را شامل میشدند، از حالا به بعد باید به زنجیره زنجیرهها فکر میکردیم و اینکه این سه زنجیره چگونه با هم تشکیل یک کلاف میدهند و چگونه باید عرصه آب، غذا و انرژی، هم در تولید و هم در مصرف را مدیریت کنیم.
حال اگر از این حیث به ساختارهای حکمرانی خودمان نگاه کنیم، میبینیم ما فاصله چشمگیری با این واقعیت امروز جهان داریم. ساختارهای ما از حدود صد سال پیش به عنوان دولت مدرن وارد ایران شد. کسانی که دو، سه روز به سفرهای خارج از کشور میروند را تصور کنید. به سرعت و عجله خریدی میکنند و مجال بررسی اینکه این کالایی که خریدند چه تجهیزات جانبی و تکمیلیای دارد را ندارند. وقتی از سفر برمیگردند، میبینند آن کالا آنطورکه انتظار دارند کار نمیکند، بعد متوجه میشوند آن خرید الحاقاتی نیاز داشته که آن الحاقات همراه خریدشان نیست.
سازمان اداری ما هم اینگونه است؛ مجموعهای است که بیشتر به شکل کاملا بخشیشده وارد کشور شده است. مانند برجی که ستونهای آن نصب شده، دیوارهایش ساخته شده و سقفی هم دارد. اگر شما در طبقات این برج کفها و سقفها را احداث نکنید که اتصال بین ستونها را برقرار میکند، تنها استفادهای که از آن میتوانید بکنید، انبار یا سیلو است. کاربری آن محدود است. اما وقتی شما طبقات و سقفها را ایجاد کنید و اتصال بین آن ستونها توسط آن کفها ایجاد شود، کاربریهای متنوعی پیدا میکند؛ تجاری، اداری و مسکونی. میبینید از همان میزان زمین با همان فضایی که وجود دارد، استفادههای متعددی شده و نیازهای متنوعی پاسخ داده شده است.
سازمان اداری و حکمرانی چیزی شبیه این است، اگر ما فقط ستونها یعنی وزارتخانههای بخشی را داشته باشیم یک ساختار کاملا بخشیشده داریم و مثل همان سیلو است. آن کفها، یعنی اتصال بین بخشها، اتصال بین وزارتخانهها است یا به تعبیری تابع هدفی است که کارکرد این چند وزارتخانه و دستگاه را با هم به یک محصول نهایی تبدیل میکند. اگر بخواهیم دولت را به درستی تعریف کنیم، دولت به تعداد پروژهها و ماموریتهای بینبخشیاش هویت پیدا میکند.
به گواه تاریخ اولین دولتها، منظور مفهومی به نام دولت است، با موضوع و محوریت آب هزاران سال پیش در کنار رودخانههای قاره آسیا شکل گرفته است. طبیعت مدیریت آب اقتضای داشتن سازوکاری به نام دولت را داشته، یعنی بخشهای مختلف باید با هم کار کنند تا این محصول یعنی آب به درستی مدیریت شود.
اگر ما بیاییم و فقط در بخشها خلاصه شویم، مدیریت منابع آب صحیحی نداریم. سازوکارهای ما باید به گونهای باشند که بیش از آنکه به بخشها پاسخ بدهند، آن محصولی که نتیجه کار مشترک این بخشهاست موردنظر باشد.
ما باید این مفهوم را هم در دستگاههای نظارتیمان مانند مجلس شورای اسلامی ببینیم و هم در دولت باید سازوکارهای ما سازوکارهای اصطلاحا بینبخشی باشد؛ به این معنا که درست است یک وزارتخانه داریم که مسوول آب است، ولی آب باید داخل این وزراتخانه طوری تعریف شود که عملا یک دبیرخانه باشد؛ دبیرخانهای که همه بخشهای دیگر مانند کشاورزی، صنعت، حفظ محیطزیست، برنامهریزی، امور اجتماعی، امنیتی و اقتصادی را در یک پیوستگی باهم هماهنگ کند.
من همیشه میگویم این ساختمان بزرگی که در نیویورک بعد از جنگ جهانی دوم به عنوان سازمان ملل متحد احداث شد، دبیرخانهای بیش نیست به همین دلیل هم به رییس این ساختمان دبیرکل سازمان ملل میگویند.
حالا اگر ما هنوز بعضا تلقیمان از دبیرخانه جایی است که فقط یک دفتر اندیکاتوری است، نامه وارده و صادره را در آن ثبت میکند، این مشکل ما است. اتفاقا دبیرکل و دبیر بودن بسیار کار پیچیدهتر و هنرمندانهتری است تا مسوول یک بخش بودن. دبیر کسی است که باید توانایی ایجاد هماهنگی بین این مجموعه را داشته باشد. امروز آقای گوترش یک دبیرکل است و ۱۹۵ کشور آنجا صاحب رای و حق هستند و آن مجموعه و آن ساختمان و دبیرخانه باید بتواند بین آنها ایجاد هماهنگی بکند، تصمیم بسازد، رای بگیرد و سپس اجرا کند.
در سالهایی که با مجموعه ملل متحد همکاری میکردم، متوجه نکته دردناکی شدم که بعضا با ادبیات مختلف در جلسات و نشستها مطرح میکردند. میگفتند که الان آژانسهای متعددی هستند که همه به نوعی درگیر مساله آبند، سازمان بهداشت جهانی (WHO) در ژنو با موضوع آب از منظر بهداشت سروکار دارد، سازمان هواشناسی (WMO) در ژنو هم با موضوع آب از منظر هواشناسی و دادههای مربوط به این عرصه سر و کار دارد، برنامه محیطزیست (UNEP) در نایروبی کنیا، آنهم از منظر زیستمحیطی با آب سر و کار دارد، سازمان علمی، فرهنگی ملل متحد، یونسکو در پاریس هم برنامه وسیعی راجع به آب دارد.
تقریبا حدود ۳۰ آژانس و برنامه ملل متحد با آب سر و کار دارند، سازمان جهانی خواروبار (FAO) در رم از منظر تولید غذا با آب سر و کار دارد و بخشها، پرسنل و بودجهای دارد و البته همه موازیکاریهای عمده و در عین حال کمبودهایی هم دارند.
اما حداقل بعد از ۱۹۶۰ و بعد از سالهای متمادی به این ضرورت رسیدند که برای موضوع آب به یک هماهنگکننده نیاز دارند و فکر تشکیل یک آژانس مستقل برای آب از آنجا مطرح بود تا سال ۲۰۰۳ میلادی که تصمیم گرفتند یک آژانس مجازی را تحت عنوان یو.ان.واتر (UN-Water) تشکیل دهند. این دغدغه همیشه بود که چرا این دستگاهها با هم در موضوع آب کار نمیکنند؟
و بعد رسیدند به اینکه یک هماهنگکننده میخواهد و این هماهنگکننده در سال ۲۰۰۷ طراحی شد. من این توفیق را داشتم که به عنوان مدیر آن برنامه انتخاب شدم. معما را اینگونه حل کردم که علت اینکه این آژانسها در موضوع آب باهم کار نمیکنند این است که تکتک این آژانسها توسط مجموعه کشورها اداره میشود و همه کشورها در راس تکتک این آژانسها یک سفیر دارند اما این سفرا از کجا میآیند؟
مثلا سفرای همه کشورها از جمله ایران در سازمان جهانی خواروبار از وزارت جهاد کشاورزی میروند. سفرای همه کشورها در WHO از وزارت بهداشت و درمان و همینطور در یونسکو از وزارت علوم، در UNEP از سازمان حفاظت محیطزیست در WMO از سازمان هواشناسی. این سفرا در راس این آژانسها قرار میگیرند و چون خودشان در سطح ملی، در کشورهایشان، با هم کار نمیکنند، نهایتا آژانسهایی هم که توسط آنها اداره میشود همین وضعیت را دارند. حکایت همان سازه و آن ستونها هستند که فاقد آن کفهای لازم یعنی سازوکارهای بین آژانسی است. عدم تمرین کار بینبخشی، این بیتمرینی در مقیاس جهانی هم خودش را نشان میدهد.
یعنی سایر کشورها هم مشکل عدم کار بینبخشی دارند؟
تقریبا. این مشکل کمتمرینی در کار بینبخشی همهجایی است. البته میزانش متفاوت است و به تعبیری تفاوت در سطح توسعهیافتگی کشورها ازجمله به این موضوع برمیگردد، آن کشوری توسعهیافتهتر است و دولت و سیستم حکمرانی آن پیشرفتهتر است که سازوکارهای بینبخشی آن بهتر کار میکند. برای کار در یو.ان.واتر و پیشبرد اهداف آن با درک این مساله شروع و کارها و پروژههای بینآژانسی را تعریف کردم. مثلا یکی از پروژهها استفاده مطمئن از فاضلاب در کشاورزی بود و برای اولینبار پروژهای تحقیقاتی را تعریف کردم که در آن باید WHO، UNEPو FAO باهم کار میکردند.
اینها هرکدام جدا جدا در موضوع استفاده از فاضلاب در تولید غذا، کار کرده بودند ولی کار FAO فقط از منظر تولید غذا بود، کار UNEP فقط از منظر حفظ محیطزیست بود و کار WHO صرفا از منظر ملاحظات بهداشتی بود. اینکه این سه دستگاه سواد و تجربهشان را به نوعی بههم لینک کنند و بههم بپیوندند باید در قالب یک پروژه مشترک اجرا میشد. این کار انجام گرفت و پایلوتهایی هم در نقاط مختلف دنیا اجرا شد.
با تجربهای که در عرصه بینالمللی داشتید، وضعیت کشور و آنچه از مجموعههای اداری گفتید را چگونه ارزیابی میکنید و اگر قرار باشد به سده جدید قدم بگذاریم باید چگونه قدم بگذاریم؟
به صد سال تجربه خودمان که نگاه میکنیم دو ضعف عمده را به شکل حاد در ساختار اداری و حکمرانی سیستم اداریمان میبینیم؛ یکی فقدان سازوکارهای کافی برای کار بینبخشی و دیگری سیستمهای شدیدا متمرکز است که این سیستم برای اداره کشور ایجاد هزینه کرده است. ما این روزها درگیر پروژه اصلاح ساختار مدیریت آب هستیم.
با سازمان امور اداری جلسات متعددی داشتیم و بیش از یک سال در این زمینه کار کردیم تا به نتیجه رسید؛ جزء نکات جالبی که دریافت کردیم این است که حدود ۱۰۰ سال پیش که برای اولینبار ساختار جدید تصمیمات کشوری وارد ایران و لفظ استان وارد ادبیات ساختاری کشور شد، تعداد استانهای ما و مرزهای سیاسی استانها تقریبا با تعداد و مرزهای حوضههای طبیعی آبریز منطبق بود؛ به عبارتی این اصل بدیهی و علمی پذیرفته شده بود که اگر میخواهیم حکمرانی صحیحی در کشور خشک و نیمهخشکی مثل ایران داشته باشیم، باید مرزهای طبیعی حوضه آبریز رودخانههای بزرگ را به رسمیت بشناسیم و مرزهای سیاسی و استانهایمان را به نوعی با آن منطبق کنیم.
بعد به دلایل متعددی از این واقعیت پذیرفته شده فاصله گرفتیم و در مسابقهای، تولید استان از آن مدل حکمرانی سبقت گرفت. به دلیل همان سیستم متمرکز که امکانات، بودجهریزی و بسیاری چیزهای دیگر در مراکز استانها رقم میخورد، تمایل عمومی به این سمت رفت که اگر ما میخواهیم زودتر به حدی از برخورداری و بهرهمندی و توسعه برسیم، باید شهرستان ما استان شود.
نتیجه این شد؛ به جایی رسیدیم که از ۶ استان آن زمان به ۳۱ استان رسیدیم در حالی که وسعت کشور ثابت بوده است و اگر تصحیحی در این نگاه و در این برنامهریزی انجام ندهیم، در ۱۰ سال آینده قطعا تعداد استانهای ما بیشتر هم خواهد شد. بدانید که این از نقدهایی است که بر ما وارد است، این مسیر، مسیرِ درستی برای حکمرانی خوب و پایدار نیست.
ما مشکل برنامهریزی و توزیع امکانات و بذل توجه به مناطق مختلف کشور را باید از مسیرهای دیگری حل و فصل کنیم که راهحلش منحصرا ایجاد استان نباشد. اگر این کار را نکنیم چه اتفاقی میافتد؟ مرزهای طبیعی حوضه آبریز یک رودخانه را نمیتوانیم تغییر بدهیم. کوهستانها سر جایشان هستند و نمیتوانیم آنها را جابهجا کنیم، روز به روز فاصله بین قلمروی طبیعی حوضه آبریز یک رودخانه با تقسیمات کشوری بیشتر میشود، زمینههای بروز تنازع بین استانها بیشتر میشود، مسائل سیاسی، اجتماعی و بعضا امنیتی در این زمینه بیشتر میشود. ما باید بیاییم و جبران مافات کنیم.
باید همه دست به دست هم دهیم و هر دو بیماری را در اتاق عمل با هم درمان کنیم؛ هم «تمرکزگرایی» و هم «بخشینگری» را و هم باید به سمت واگذاری اختیارات به ردههای پایینتر در استانها برویم. در عرصه کار وزارت نیروی فعلی ما باید در مدیریتهای حوضه آبریز سازوکارهایی تولید کنیم که برای مدیریت آب و انرژی در این سازوکارها بخشها ناچار باشند باهم کار بکنند. بخشهایی چون وزارت نیرو، وزارت نفت، سازمان برنامه و بودجه، وزارت کشور در موضوع انرژی.
امروز وقتی مساله سوخت زمستانی مطرح میشود، مساله تامین برق و گاز موردنیاز مردم مطرح میشود، جامعه باید ذهنش به جای اینکه متوجه یک دستگاه شود، متوجه یک سازوکار شود و از مسوول هماهنگکننده آن سازوکار که به تعبیر کلی دولت است، بپرسد چرا این سازوکار درست کار نکرده؟ چرا این ۵، ۶ دستگاه و ارتباطشان با رسانه و مجموعه ابزارها درست کار نکرده که چنین اتفاقی افتاده یا نیفتاده است؟ ما تمرکززدایی و تمرین کار بینبخشی را باید به عنوان درسی از سده گذشته فراروی طراحی برای سالهای پیش رو قرار دهیم.
اگر چنین نکنیم تمامی الزامات و اقتضائات دیگر حکمرانی که به آنها هم خواهم پرداخت و به لحاظ سازوکاری و روش اجرا با مشکل مواجه هستند به همین وضع ادامه خواهند یافت. در این مساله، البته نقش مجلس و محدود کردن نظارتش به نظارت بخشی نیز تاثیرگذار بوده است. در مواردی حتی سعی کرده که میان بخشهای موجود را هم به بخش تبدیل کند تا بتواند وزیر مربوطه را مورد پرس و جو قرار دهد چون ساز و کار دیگری برای نظارت بر میانبخشها، یا دولت نیافته است.
از تجربهتان در برنامه آب ملل متحد گفتید و ترفندی که به کار بستید تا بتوانید کار بینبخشی را پیش ببرید. شما جلسات ماهانهای را با وزیر جهاد کشاورزی و رییس سازمان حفاظت محیطزیست تشکیل دادید. آیا آن جلسات به خروجی موثری برای کاهش فعالیت بخشی و جزیرهای منجر شد؟ البته موضوع در این جلسهها مساله مصرف آب بود. به مساله سوخت زمستانی برای نیروگاهها اشاره کردید. امسال و در پاییز در حالی که وظیفه تولید برق برعهده وزارتخانه شما بود بحث آلایندگی زیستمحیطی نیروگاههای حرارتی به جریانی اجتماعی تبدیل شد. از یک طرف آلودگی هوای تهران و سایر شهرهای بزرگ گلوی مردم را میفشرد و از سوی دیگر انگشت اتهام فقط به سوی نیروگاههای تولید برق بود. در حالی که میدانیم آلودگی هوا برونداد یک عامل نیست. از طرف دیگر، اگر وزارت نفت سوخت مناسب تحویل نیروگاهها دهد، بخش اعظمی از آلایندگیها کاهش مییابد. بنابراین دیگر وظیفه وزارتخانه شما عملا بدون کار بینبخشی خروجی بهینهای نخواهد داشت. به نظر میرسد اینجا نیز تمرین کار بینبخشی نداریم. برای این چه باید کرد. آیا در سده بعدی هم باز بین وزارت نفت و نیرو بر سر تامین سوخت مناسب نیروگاهها بحث ادامه خواهد یافت؟
مثال آن محصل کلاس تاریخ را شنیدهاید؟ آن زمان کتابهای تاریخ قطع متفاوتی داشت و تصاویر و نقشههایش هم بر جذابیتش افزوده بود. از ابتدا سلسلههای مختلف پادشاهی را در آن شرح داده بودند تا به دوره معاصر میرسید. معلم، محصل را صدا زد و گفت دوره خوارزمشاهیان را توضیح بدهد، محصل گفت آقا اجازه! من از هخامنشیان حفظ کردهام. همینطور که حفظ کردهام میگویم و میآیم تا خوارزمشاهیان هم در این بین گفته شود! در واقع منظورش این بود که اگر بگویید وسطش که خوارزمشاهیان است را بگو رشته افکارم به هم میریزد!
بعد از حدود ۴۰ سال کار کردن، درس خواندن، درس دادن و کار در مقیاس ملی، منطقهای و بینالمللی، حقی که بر ذمه من باقی است، اینکه به خلاصهترین شکل درک و دریافتم از اصول حاکم بر یک حکمرانی خوب و پایدار
(Sustainable good governance) را بگویم. اگر فقط بگوییم حکمرانی خوب، ممکن است بخواهیم همه آرزوهایمان را در یک دوره خلاصه کنیم و به فکر پایداریاش نباشیم. به نفع پایدار بودنش باید بعضی مصالحهها را بپذیریم و این مصالحه بین خوب بودن و پایدار بودن ما را به حدی از توازن میرساند. به ویژه الان که کشور ما به تعبیر شما در پایان یک سده و در آغاز سده جدید قرار دارد، میتوان بهانهای برای برخی بازنگریها و تجدیدنظرها در این اصول حکمرانی داشت.
حکمرانی خوب و پایدار بر ۵ اصل استوار است. با درنظر گرفتن وضع امروز کشور و شرایطی که داریم میتوانیم نسبت به این ۵ اصل اشکالات و ایرادات خود در عمل به حکمرانی خوب و پایدار را بررسی کنیم. یکی از اصول حکمرانی خوب و پایدار و اصل پایهای آن، «اخلاقمداری» است. ما باید بپذیریم که در هر حرفه و صنفی باید اصول اخلاقی حاکم بر آن حرفه و آن صنف را تدوین کنیم و به آن پایبند بمانیم، اگر در مجموع یک جامعه اخلاقی نشویم قطعا آن پایداری و آن خوبی حاصل عمر ما نخواهد بود. ما به این اصل خیلی نیاز داریم. در بعضی بخشها، متاسفانه در معرض فروپاشی اخلاقی هستیم.
اصل دوم «پایبندی به قانون» است. قانون را هم خیلی فراتر از ابلاغ قوانین موضوعه، بخشنامهها و دستورالعملها ببینیم و بپذیریم قانون هویت دارد. ما فارغ از همه تفاوتها باید به صورت برابر در تبعیت محض و کامل از قانون باشیم. اصل سوم با فرض اینکه به اصل اول و دوم پرداخته باشیم، چه برای اداره امور آب، انرژی و چه غیر از آن، اصل «شایستهگزینی» است.
ما باید باکفایتترین منابع انسانیمان را متصدی امور کنیم. باید هر قیدی، هر بندی، هر برچسبی، هر دستهبندیای که به نفع انتخاب و بهکارگیری شایستهترینها نباشد را کنار بگذاریم. اصل چهارم «تمرکززدایی» و اصل پنجم هم «توسعه سازوکارهای بینبخشی» است. با این وصف برمیگردم به سوال شما.
از ابتدای شروع مسوولیتم در نیمه سال ۱۳۹۶، در عین حال که پایبند به انگیزه اصلیام برای قبول مسوولیت بودم و آن انگیزه اصلی موتور محرکه من برای انجام فعالیتها بوده، همواره خودم را به این ۵ اصل متعهد دانستهام؛ یکی از آنها که مورد سوال شما است، در بحث آب و انرژی، کارهای بینبخشی است. در عین واقعگرایی دیدم که بعد از تجربهای ۴۰ ساله به هر دلیل که البته باید به دلایل آن پرداخت، ما فاقد یک طرح مصوب آمایش سرزمین هستیم. اگر واقعا آسیبشناسی کنیم که چرا طرح مصوب آمایش سرزمین نداریم آن وقت به راهحلهای خوبی میرسیم.
بیماریهای خطرناکی را در این بدن شناسایی میکنیم و سراغ درمان آن میرویم اما اگر در یک قرارداد نانوشته دولت به دولت، مجلس به مجلس، دوره به دوره، بخواهیم روی این موضوع را بپوشانیم و به عللی که بعد از ۴۰ سال ما را کماکان فاقد یک طرح آمایش مصوب کرده نپردازیم، باید هزینههای آن را هم بپردازیم.
من در نیمه سال ۹۶ در حوزه اختیاراتم نبود که کار آب و برق کشور را زمین بگذارم و روی این موضوع متمرکز شوم، سعی کردم به عنوان یک واقعیت با مساله کنار بیایم و در حوزه خودم شروع و این فقدان را جبران کنم. جلسات ماهانهای که شما اشاره کردید یکی از چندکاری بود که شروع کردیم و کماکان هم ادامه دارد، اینکه دولت را متقاعد کردیم تصویبنامه پیشنهادی ما، مبنی بر تشکیل کار «گروه ملی سازگاری با کمآبی» و «کمیتههای استانی سازگاری با کمآبی» را به عنوان یکی از محصولات همان جلسات ماهانه تصویب کند.
این کار با دو هدف انجام شد؛ یکی اینکه حالا که طرح آمایش مصوب نداریم تا سند بالادستی ما در تعیین تکلیف آب و نوع مصرف آن در امروز و فردای هر استان شود، ما بیاییم در مقیاس استان به استان با استفاده از سازوکارهایی که داریم یک نقشه راه طراحی کنیم.
یعنی استاندار به عنوان نماینده آبی دولت، به همراه سایر دستگاههای اجرایی آن استان، همینطور صنوف بیایند و نقشهای یا یک نوع آمایش آبمحور را تدوین کنند و در سطح استان همه دستگاهها دور هم بنشینند، ۲۰ جلسه در طول چند ماه اعداد و ارقام و مصارف و برنامهها را بررسی کنند و به توافق برسند که در ۵ سال یا ۱۰ سال آینده به چه سمت و سویی باید حرکت کنند. این کار ارزندهای بود و حالا که با هم صحبت میکنیم، تقریبا تمامی استانها برنامه مصوب سازگاری با کمآبی را تدوین کردهاند و برنامه آنها توسط کارگروه ملی که ۴ وزیر و دو معاون رییسجمهور عضو آن هستند، تصویب و ابلاغ شده است.
محصول دیگر آن جلسهها تلاش برای افزایش تمرین کار بینبخشی بالاتر از سطح استانی و ایجاد مدیریتهای حوضه آبریز بود؛ در این زمینه دو کار کردیم؛ یکی برای تمرکززدایی که یکی از آن ۵ اصل حکمرانی خوب و پایدار است، معاونت آب و شرکت مدیریت منابع آب را ادغام کردیم.
با این هدف که فاصلهها در بروکراسی مدیریت آب کمتر شود. ساختار شرکت مدیریت منابع آب را هم بعد از مطالعات فراوان تغییر و مدیریتهای حوضه آبریز را شکل دادیم. به این ترتیب برای اولینبار ترم جدیدی تحت عنوان «حوضه آبریز» وارد ادبیات ساختاری آب کشور شد. الان اگر نمودار جدید سازمانی شرکت مدیریت منابع آب را ببینید، پررنگترین عنصری که میبینید ۹ حوضه آبریز است. این حوضههای آبریز را به همین شکل در اختیار شرکت مدیریت منابع آب نگذاشتیم.
برای هر حوضه آبریز کمیسیونی تعریف کردیم که در این کمیسیون جهاد کشاورزی، صنعت و معدن و تجارت، برنامه و بودجه، حفاظت محیطزیست، صنوف، دانشگاهیها، باید در کنار مدیر حوضه آبریز بنشینند و برنامهریزی مشارکتی داشته باشند. دستاورد دیگر این بود که هم در بخش آب، هم در بخش برق این مفهوم را توانستیم به همکاران عزیزمان منتقل کنیم که کار اصلی شما هماهنگی است. باید کماکان در عین حال که مسوولیت بر دوشتان است، اختیاراتتان را به شراکت بگذارید، جز این باشد بخشهای دیگر پا پیش نخواهند گذاشت و به نوعی مشارکتپذیر نخواهند شد. شما مشارکتجو باشید تا آنها مشارکتپذیر شوند.
ما باید به جهاد کشاورزی، حفاظت محیطزیست و وزارت صمت بگوییم کماکان وزیر نیرو به مجلس میرود و پاسخ سوال نماینده مردم را میدهد، استیضاح میشود و به دولت و رییسجمهور و مجلس راجع به آب پاسخگو است اما میخواهد اختیاراتش را با شما به شراکت بگذارد. مسوولیت با اوست و اختیار به شراکت است. در یک کلام از دیگران دعوت کنیم بیایند بنشینند با هم تصمیم بگیریم، این باهم تصمیم گرفتن جلوه عملی همکاری را بیشتر میکند. این هم نتیجه گفت و شنودها و دور هم نشستنها بوده است و ما در ۶ ماه باقیمانده دولت سعی میکنیم این ساختار را مستقر کنیم.
در مورد برق و گاز چطور؟ به نظر میرسد وزارت نیرو همچنان در پاییز و زمستان با مشکل تامین گاز نیروگاههای حرارتی مواجه است و وزارت نفت اولویت خود را تامین گاز خانگی میداند؛ آنهم در شرایطی که شدت مصرف در میان مردم بیشتر و بیشتر میشود. البته این نبود کار بینبخشی شاید ناشی از نبود فعالیت شورای عالی انرژی در کشور باشد که پیشتر در نشستی خبری در بهمن درباره آن از شما پرسیدیم.
در بخش انرژی هم وضع به همین شکل است. اما برای آنکه پرسش شما در بحث برق را توضیح دهم تجربهای از پیشنهاد ما به دولت برای اجرای «برق امید» دارم که میخواهم به آن اشاره کنم. شهریور سال گذشته، قبل از آنکه طرح را در دولت پیشنهاد دهم، باید با یکی از مسوولان بلندرتبه موضوع را مطرح میکردم. وقتی توضیح دادم داستان «برق امید» چیست، اعداد و ارقام چیست، چه اتفاقی رخ میدهد، مثلا حدود ۳۰درصد مشترکان ما براساس آماری که داریم، مشترکان کممصرف هستند و آنها میتوانند از تخفیف صددرصدی برخوردار شوند، عایدیای که صنعت برق با اصلاح مصرف چه خواهد بود، ایشان خوب گوش دادند و بعد اولین سوالی که از من پرسیدند این بود که این کار به این خوبی چرا زودتر انجام نشده است؟!
زمانی گفته میشد که آب و برق باید مجانی باشد، اما همین الان هم که آب و برق با کمترین بهای ممکن نسبت به بهای تمامشده استحصال آن به مردم عرضه میشود مشکلات بسیاری پیش پای وزارتخانه شماست. اگر خوب بود چرا زودتر ارائه نشد؟
این سوال بسیار جدی است. به آن مقام محترم عرض کردم سه سال زمان نیاز داشتم تا به این نقطه برسم؛ اینکه بتوانم در آن سازوکار متمرکز و شدیدا بخشی موضوعی را تزریق کنم که دولت و وزارت نیرو در بخش برق فقط مسوول تولید و عرضه نیستند، مسوول مدیریت مصرف و تقاضا هم هستند و هماناندازه که احداث یک نیروگاه کار ارزندهای است و مراسم افتتاح آن مراسم باشکوهی است و رضایتمندی خوبی ایجاد میکند، به تعبیری خستگی را از تن دستاندرکارانش بیرون میآورد، ما باید این را هم کار خودمان بدانیم که شیوه مصرف انرژی را هم اصلاح کنیم.
اگر توانستیم «اوج بار» هر تابستان که نسبت به تابستان قبلش ۲/۵ درصد افزایش دارد و ما را ناچار میکند فقط ۳ هزار و ۵۰۰ مگاوات نیروگاه برای عبور از این قله بسازیم را مدیریت کنیم و نگذاریم چنین اتفاقی تحمیل شود، همین هم ارزشمند است. تصور کنید طیارهای داریم که برای عبور از قلهکوهی که هر سال بلندتر میشود، باید سوخت بیشتری مصرف کند. چرا؟ یک کار این است که سوخت بیشتری مصرف کنیم تا این طیاره اوج بگیرد و از آن قله که مصرف است عبور کند و به تعبیری نیروگاه بسازیم تا خاموشی ندهیم و مشکلی در شبکه ایجاد نشود.
اما اگر بتوانیم کارهایی کنیم که منجر به سایش قله مصرف شود و البته یالها بالا بروند و سطح زیر این منحنی که انرژی است افزایش پیدا کند، یعنی عملا انرژی بیشتری در سایر مواقع و ساعات عرضه کنیم، این هم به همان اندازه ارزشمند و شوقآمیز است و باید خستگی را از تن ما بیرون کند؛ چنین تغییری در مدل ذهنی سازمان زمان میبرد. توجه کنید سازوکار و ساختاری که از ۱۳۵۳ که تاسیس وزارت نیرو صورت گرفته و حتی از ۱۳۴۳ که تاسیس وزارت آب و برق انجام شده، از زمانی که جمعیت این کشور حدود ۴۰درصد جمعیت فعلی در اول انقلاب بوده است، تماما براساس تولید و عرضه کار کرده و اصلا خودش را مسوول مصرف و اصلاح مصرف ندانسته را، وارد این عرصه کنید و حالا که وارد این عرصه شد و آن موضوع فهم شد، آن وقت ایدههایی مثل برق امید هم، برق از چشم آدم میجهاند، چون میبیند اگر من در اینجا به این گروه از مصرفکننده تخفیف صددرصدی یا پاداش صددرصدی بدهم و موجب تغییر رفتار پرمصرفها بشود که شده است، همین کاهش مصرف میتواند موجب تامین منابع مالی برای سرمایهگذاری دیگری شود. حالا پرمصرفهای ما بیش از ۴درصد در همین چند ماه کاهش پیدا کردهاند، کاهش پرمصرفی در تابستان منجر به ۱۰درصد کاهش مصرف میشود و این ۱۰درصد کاهش مصرف، آن قله را میساید و آن سایش موجب میشود که من بتوانم هزاران میلیارد تومان سرمایهگذاری را ببرم صرف اصلاح شبکه فرسوده انتقال و اتصالات بکنم. البته این پیکسائی به منزله عدم نیاز به ساخت نیروگاه نیست و برای پاسخ به نیازهای توسعه و عمران کشور افزایش ظرفیت نیروگاهی یک برنامه مستمر است.
وارد کردن این فرهنگ فرآیند زمانبری بوده است، اولین روزی که میشود این کار را انجام داد، همین الان است؛ ما در بخش انرژی قطعا باید سازوکارهای بینبخشی را تقویت کنیم. باید این حس بخشینگری ما تضعیف شود و برای آن هر کاری لازم است را انجام دهیم. من فکر میکنم تجربه نشان داده است که اگر سراغ روشهایی برویم که مساله را تماما حل نمیکند، ولی زمان را از ما میگیرد، کار درستی نیست، ما قطعا میتوانیم با تقویت گفتوگو با مردم و مصرفکنندگان مصرف انرژی را در کشور اصلاح بکنیم و مقدمه آن تقویت این موضوع در سازمان و ساختار ما است.
الان درصد بالایی از انرژی گاز در بخش خانگی مصرف میشود. البته کشور دستاوردهای خیلی خوبی داشته است، ما الان بعد از امریکا، روسیه و ژاپن چهارمین کشور دنیا هستیم که بیشترین درصد استفاده از گاز را در سوخت نیروگاهها داریم.
حدود ۸۰درصد سوخت نیروگاهی ما از گاز است، در ۳۵ سال گذشته میبینید روند مصرف سوخت برای تولید برق در دنیا در بخش هستهای، از ۳درصد به ۱۰درصد افزایش پیدا کرده است، در بخش تجدیدپذیر غیربرقآبی از ۶/. درصد به حدود ۱۰درصد افزایش پیدا کرده، در بخش زغالسنگ تغییری نکرده همان حدود ۳۸درصد است که به دلیل گوگرد فراوانی که دارد آلودهکنندهترین سوختها است، در بخش گاز از ۱۲درصد به ۲۳درصد رسیده است و در کشور ما سهم سوخت گاز در تولید برق ۸۰درصد است و در این دولت به دلیل سرمایهگذاریهای خوبی که برای دسترسی به منابع گاز شده است، رشد قابل توجهی داشته اما درست است که ما در بخش سوخت نیروگاهی پیشرفت خوبی داشتیم اما الان در جدول مصرف گاز در بخش های مختلف، شرایط خوبی نداریم.
اینکه رقم قابلتوجهی از این گاز را در بخش خانگی برای گرمایش مصرف میکنیم، این را باید حتما اصلاح بکنیم و اصلاحپذیر است و امیدوار هستیم یکی از اهداف برنامههای پیش رو، تصحیح این نسبت باشد.
یکی از مشکلات ما دورههای کوتاهی است که مدیران میآیند برنامهریزی میکنند و بعد از پایان آن دوره با رفتن مدیر و آمدن مدیر جدید همه چیز از نو شروع میشود. شما از زمانی که وارد وزارت نیرو شدید، برخلاف آنچه در این چند دهه کار وزارت نیرو شاهدش بودیم ادبیات جدیدی را وارد ساختار فنی کردید. به جز اینکه این ادبیات برای ساختار فنی تازگی داشت، برای مدیریت ارشد هم تازه بود، الان به آخر دوره مدیریت شما در وزارت نیرو میرسیم. شما سال آینده این موقع دیگر وزیر نیستید و بنابراین این نگرانی مطرح است که با تغییر دولت و تعیین وزیر بعدی این ادبیات هم دیگر جاری نباشد.
نگرانی برای چه کسی؟
نگرانی برای ما برای مایی که ناظر بیرونی هستیم و دغدغههایی در حوزه فعالیت مدیریت منابع آب و انرژی داریم.
چرا نگرانی؟
برای اینکه آن کسی که مبدع آن ادبیات متفاوت بود دیگر نباشد. ادبیاتی که میتواند شیوه مواجهه با عرصه آب و برق و انرژی را تغییر دهد. نگاه متفاوتی در مدیریت منابع ایجاد کند دیگر نیست.
اگر او کارش را درست انجام داده باشد، قاعدتا باید این نگرانی خیلی زیاد نباشد، چون اعتقاد دارم ما بیش از هر چیز با شاخص تداومِ کارهای خوبی که انجام دادیم باید ارزیابی شویم. یعنی من باید از روز اول حواسم به این نکته میبود که چه کارهایی را آغاز کنم و چگونه انجام بدهم که به مرور وابستگی تداوم آن کارها به حضور فیزیکی من کمتر و کمتر بشود.
اشاره کردید برای ارایه طرح برق امید و پیشنهاد آن به مدیریت ارشد کشور نیاز داشتید سه سال کار بکنید و سه سال زمان صرف شد. اصولا فرهنگسازی نیازمند طی زمان است. اگر بخواهید فرهنگی را تغییر دهید، قاعدهاش همین است. آنچه شما در ادبیات و رفتار وزارت نیرو تغییر دادید نظیر انتصاب مدیران از طریق فراخوان، استفاده از اختیار قانونی دستگاه برای بازنشسته کردن بیش از شش هزار مدیر و پرسنل واجد شرایط بازنشستگی، مشارکتطلبی در تدوین پیشنویس لایحه قانون جدید آب که در کشور امری غریب بوده و یکپارچه کردن شرکتهای آب و فاضلاب شهری و روستایی در استانها توجه به معادلات اجتماعی در امور مهندسی که به سن توسعه مغفول بوده همه از جنس تغییر فرهنگ بوده است. تغییر فرهنگ بدون زمان رخ نخواهد داد، طبیعتا یک دوره ۴ ساله برای بذری که کاشته شده تا تبدیل به یک نهال شود، زمان کمی است، این را تصدیق میفرمایید؟
هم بله هم نخیر. میتواند زمان کمی باشد، اگر کارهایی که ما شروع کردیم فرآیندهای مثلا ۸ ساله و ۱۰ ساله بوده باشد، میتواند زمان کافی باشد، اگر ما از ابتدا به قید محدود بودن دوره ۴ ساله توجه داشته باشیم و توجه میکردیم. ما با نگاه به همان ۵ اصل حکمرانی خوب و پایدار کارهایی شروع کردیم. در تمام این مدت یکبار نه از همکارانم خواستم گزارش عملکرد دولت دوازدهم را تدوین کنند نه خودم گزارش دادم. همواره سعی کردم بازه زمانی ۴۰ ساله را مورد خطاب قرار دهم یا دوره دولت تدبیر و امید که از قبل از ورود من به دولت شروع شده بود، چون معتقدم برای مردم این تفکیکهایی که ما قائل هستیم «دوره وزارت من» و «دوره وزارت غیر من»، «این دستگاه» و «آن دستگاه» اصلا موضوعیتی ندارد. مردم انتظار موجهی دارند و آن اینکه ببینند یک فرآیند دارد درست کار میکند. ما چند کار را باهم شروع کردیم و همراه هم است.
یکی فرهنگسازی بود، این فرهنگسازی نیاز به ابزار انسانی هم دارد و بالاخره من باید همکارانی میداشتم و توسعه میدادم که آنها خودشان حملکننده این فرهنگ باشند. این سیستم بالنسبه شایستهگزینیای که ما به کار گرفتیم یکی از مبناهای آن این بود که رودربایستی نکنیم!
متاسفانه ما گرفتار یک نگاهِ کاملا متفاوت به دولت بوده و تا حدودی هستیم. یک نگاه این است که دولت جایی است که بهترین نیروهای کشور برای خدمت کردن به مردم با کمترین هزینه در کمترین زمان با بالاترین بهرهوری ورود پیدا کنند. نگاه دیگر اینکه دولت، یک اتوبوس در حال حرکتی است که شما برای اینکه خودتان را از نقطه A به نقطه B برسانید، یک طوری باید سوار آن شوید. با بلیت، بیبلیت، روی صندلی، آویزان به پنجره؛ این دو نگاه کاملا متفاوت است. ما واقعا نباید دولت را از نیروهایی پر کنیم که شایستگیها و استعدادهای این نیروها در جاهای دیگری قابل عرضه و بروز است. دولت باید بهترین و شایستهترین نیروهای کشور را داشته باشد. سیستم فراخوان عمومی که گذاشتیم آمد جایگزین چه سیستمی شد؟
ببینید، در داخل وزارت نیرو مدیر ما صبح که سر کار میآمد درصد قابل ملاحظهای از فکر و ذهن و دغدغه و مشغلهاش باید اینگونه میبود که عواملی که دخیل بودهاند تا من معرفی شوم و این پست را بگیرم، آیا آن عوامل الان از عملکرد من راضی هستند یا نه؟ این تصمیم کارشناسی که من امروز میخواهم بگیرم از منظر آن عوامل و آن نیروها چگونه ارزیابی میشود؟ و بعد کسانی که میخواستند در عرصه بالاتری خدمت بکنند، باید مدام فکر میکردند از چه طریقی؟ از چه واسطهای و با چه ارتباطی خودشان را به مقامات ارشد وزارتخانه و وزیر معرفی بکنند؟
جزو اولین کارهایی که کردم این بود که این مسیر را قطع کردم. گفتم همه پستها از معاونت وزیر نیرو تا مدیران در استانها، همه را به اعلان عمومی میگذاریم و میدانم این حرکت هم تا بیاید در شکل کاملش پیاده شود زمان نیاز دارد ولی اصولش را برقرار کردیم. الان بیش از ۱۵۰ مدیرعامل و مدیرکل و معاون وزیر را توانستیم از این طریق انتخاب و منصوب کنیم؛ وقت بسیار زیادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی را که درگیر این مسائل میشدند و محل مراجعه افراد مختلف در استانها و شهرستانها برای معرفی شدند و معرفی کرده بودند از این طریق صرفهجویی کردیم و آنها میتوانستند به کارهای دیگر موکلان خودشان برسند.
اطمینانی ایجاد کردیم که جوانان شایسته ما که الان دارند در دانشگاه درس میخوانند احساس کنند حداقل مسیر بازی وجود دارد و حتما نباید پدر ایشان با یک مقام ارشدی آشنا باشد یا خود ایشان یک ارتباطی داشته باشد والا باید به فکر این برود که من چگونه میتوانم یک پذیرش بگیرم یا یک شغلی برای خودم دست و پا کنم و اگر این ارتباطات را ندارم پس به آب و آتش بزنم تا به یک جای دیگری خارج از این سرزمین بروم؟
به هر تقدیر مبنا را به گونهای طراحی کردیم که این حرکتها توسط عناصر شایسته انشاءالله دنبال شود، علاوه بر این، مدیریت مصرف را جزءلاینفک کار وزارتخانه قرار دادیم و الان دو سال است پشت سر هم، تابستان ۹۸ و ۹۹ رشد اوج بار ما نسبت به سالهای گذشته که بیش از ۵درصد بود از یک درصد تجاوز نمیکند. مرکز امور اجتماعی را در وزارت نیرو تاسیس کردیم تا همکاران ما با اینکه عرصه مدیریت مصرف و تقاضا عرصه علوم اجتماعی است و عرصه ما مهندسان نیست آشناتر شوند. ما مهندسها باید کمی جمع و جورتر بنشینیم و پستهای سازمانیمان را تخلیه کنیم تا کارشناسان عرصه علوم اجتماعی هم که تخصصشان ارتباط با جامعه است برای اصلاح مصرف و تقاضا به این سازمان ورود پیدا کنند.
اگر حدود یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر پست دولتی داشته باشیم ۳درصد آن مربوط به وزارت نیرو است. دولت تدبیر و امید پستهای دولتی را براساس برنامهای که داشته در جهت کوچکسازی و چابکسازی دولت، کاهش داده است. وزارت نیرو درحالی که حدود ۳درصد پستهای دولتی را دارا است حدود ۳۰درصد آن کاهشی را که در مجموع دولت رخ داده عملی کرده است. البته ثبت این پستهای کمشده فرآیندی دارد که در حال انجام است، ولی من فکر میکنم گامهایی برداشته شده که با حدود قابل قبولی دغدغه انقطاع و رها شدن کم خواهد بود، به اضافه اینکه وقت زیادی از شما و همکاران شما با این پرگوییها و اطلاعرسانیها گرفتیم هرچند بعضا این اطلاعرسانیها طور دیگری هم ممکن است توسط افرادی تعبیر شود که شاید اهداف دیگری داشتهایم ولی بیشتر به اعتقاد من ایجاد یک انتظار و مطالبه در جامعه بوده که این مطالبه تضمین تداوم این حرکت خواهد بود.
اما موضوع این است که هر کشاورزی، هر باغداری وقتی نهالی میکارد دوست دارد شاهد به ثمر نشستن آن باشد و شما الان در اجباری تاریخی هستید. سال دیگر این موقع دوست دارید کجا باشید تا ببینید برای آنچه کاشتید چه اتفاقی رخ داده است؟
البته سالهایی که نبودم این بحثها را به اقتضا با همکاران کشورهای دیگر مطرح میکردم و میگفتم من مدیران بینالمللی را دو دسته میکنم؛ یک دسته آنهایی که ممکن است بیابان برهوتی را از پنجره به شما نشان دهند و بگویند اینجا را میبینید؟ میگویید بله، این درختان خشک و نیمسوخته! بعد یک عکسی از جیبشان بیرون می




