به گزارش راه شلمچه، متن این نقد عالمانه و موشکافانه حجتالاسلام والمسلین امیری سوادکوهی که مورد استقبال فرهیختگان، مراکز علمی و دانشگاهی قرار گرفته بدین شرح می باشد.
اظهارات اخیر دکتر دینانی درباره مخالفت فقها با وحدت وجود و معرفی حلاج، سهروردی و عینالقضات بهعنوان «شهیدان این راه»، از آن دست سخنانی است که به سبب سنگینی بار اعتقادی و تاریخی خود، پیش از هرگونه اظهار نظر، نیازمند دقتی مضاعف است؛ زیرا نمیتوان با چند گزاره کلی و نسنجیده، مرز میان توحید و خلط خالق و مخلوق را مخدوش کرد و سپس مخالفت فقهای بزرگ را در برابر عرفان قرار داد. این تقریر، نه دفاعی استوار از عرفان، بلکه گرفتار کردن عرفان در دوگانهای کاذب است: گویی یا باید هر تقریری از وحدت وجود را پذیرفت، یا در جبهه مخالفان معرفت ایستاد!
عرفان حقیقی، نه با ابهامگویی و نه با تقدیس اشخاص و نه با عبور از معیارهای عقل و وحی شناخته میشود؛ حقیقت معرفت، در مکتب اهلبیت علیهمالسلام، با تنزیه خالصانه خداوند، بندگی او و شناخت درست جایگاه خالق و مخلوق پیوندی ناگسستنی دارد. از همین رو، نمیتوان اعتراض فقهای بیدار و پاسداران حریم عقیده را مخالفت با عرفان دانست؛ چهبسا آنچه در برابرش ایستادهاند، نه حقیقت معرفت، بلکه تقریری از آن است که در بیان یا لازمههای خود، مرزهای بنیادین توحید را در معرض ابهام قرار میدهد.
اینکه مخالفت فقهای بیدار و پاسداران حریم عقیده با برخی تقریرهای وحدت وجود، به مخالفت با توحید و معرفت الهی تعبیر شود، وارونهنمایی حقیقت است. کدام منطق پذیرفته است که هر سخنی با پوشش اصطلاحات عرفانی، از نقد مصون بماند و هر فقیهی که درباره لوازم اعتقادی آن هشدار میدهد، به ناآگاهی از اسرار معرفت متهم شود؟
تعبیراتی چون «همه عالم خداست» اگر به معنای عینیت ذات حق با موجودات محدود و نیازمند باشد، نه تبیین توحید، بلکه گشودن باب خلط خالق و مخلوق است. خداوند منزه از حدود، تغییرات، نقص و فناست؛ چگونه میتوان این اوصاف را به ذات مقدس او نسبت داد و نام آن را معرفت برتر نهاد؟ آیا هر سخن مبهم و هر ادعای رازآلودی را باید حقیقت دانست، یا باید آن را در محک عقل و وحی سنجید؟
افزون بر این، نامگذاری اشخاص به عنوان «شهید وحدت وجود» و استناد به سرنوشت آنان، هیچ اندیشهای را بهخودیخود حق نمیکند. مرگ یک مدعی، برهان صدق مدعیات او نیست؛ همانگونه که شهرت، شور و اصطلاحات پیچیده نیز جای استدلال را نمیگیرند. آنچه اهمیت دارد، محتوای عقیده و نسبت آن با مبانی قطعی توحید است، نه عناوینی که برای صاحبان آن ساخته میشود.
مخالفت عالمان دین را نباید به جهل و تنگنظری فروکاست. هشدارهای فقهای بزرگ، در مواردی که ناظر به صیانت از تنزیه الهی و مرزبندی میان خالق و مخلوق است، جلوهای از بیداری اعتقادی و مسئولیت پاسداری از حریم توحید است؛ بیداریای که اجازه نمیدهد هر ادعایی به نام عرفان، بیپرسش و بیمحاکمه بر کرسی حقیقت بنشیند.
البته دفاع از عرفان حقیقی، مستلزم آن است که حساب معرفت توحیدی را از هر تقریری که به خلط خالق و مخلوق میانجامد، جدا کنیم. نه میتوان حقیقت عرفان را به برخی تعبیرهای مناقشهبرانگیز فروکاست و نه میتوان با متهم ساختن فقهای منتقد، هر پرسش اعتقادی را نشانه بیخبری از معرفت دانست. عرفان در ترازوی مکتب اهلبیت علیهمالسلام، از عقل و وحی جدا نیست و هیچ ادعایی، صرفاً به اعتبار انتساب به سلوک و شهود، از سنجش و نقد بینیاز نمیشود.
فاصله میان همه چیز از خداست و همه چیز خداست، فاصلهای نیست که با چند اصطلاح عرفانی یا تقدیس صاحبان یک نظریه از میان برود. توحید، پیش از آنکه میدان ادعاهای رازآلود باشد، ساحت تنزیه خداوند از هرگونه نقص و همسانانگاری با مخلوقات است؛ و پاسداری از این مرز، نه مخالفت با معرفت، بلکه دفاع از اساس معرفت توحیدی است.




