به گزارش راه شلمچه، در بهمن‌ماه ۱۳۶۴، اروند خروشان شاهد یکی از بزرگ‌ترین و پیچیده‌ترین عملیات‌های نظامی تاریخ دفاع مقدس بود. عملیات «والفجر ۸» که با غافلگیری کامل دشمن بعثی همراه بود، منجر به فتح شبه‌جزیره استراتژیک فاو شد. در میان آتش و خون آن روزهای سرنوشت‌ساز، لشگر ویژه ۲۵ کربلا به عنوان خط‌شکنِ میدان، حماسه‌هایی آفرید که تا ابد در تاریخ ایران ماندگار است. آنچه می‌خوانید، روایتی تکان‌دهنده از جدال تن‌به‌تن سردار علی اکبرنژاد، فرمانده گردان خط‌شکن «مسلم بن عقیل» با فرمانده تیپ ارتش عراق است؛ روایتی که نشان می‌دهد چگونه قدرت ایمان، محاسبات نظامی دشمن را در ۴۵ دقیقه در هم شکست.

حماسه‌ای در قلب اروند

عملیات والفجر ۸ که در تاریخ ۲۰ بهمن ۱۳۶۴ آغاز شد، به دلیل عبور رزمندگان از رودخانه وحشی اروند و غافلگیری نیروهای عراقی، نقطه عطفی در جنگ بود. در این عملیات، «لشگر ویژه ۲۵ کربلا» از استان‌های شمالی (مازندران، گلستان و گیلان) نقشی کلیدی ایفا کرد. این لشگر که به دلاوری و خط‌شکنی شهرت داشت، وظیفه نفوذ به دژهای مستحکم دشمن در منطقه فاو را بر عهده گرفت. با پیروزی در این عملیات، هزاران نفر از نیروهای بعثی به هلاکت رسیدند و نزدیک به ۲۰۰۰ نفر از درجه‌داران و افسران ارتش عراق به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند که بخش بزرگی از این موفقیت مرهون حضور گردان‌های خط‌شکنی همچون «مسلم بن عقیل» بود.

در همان دقایق اولیه ورود به پادگان فاو، گردان «مسلم بن عقیل» با عبور از سیم‌خاردارها و موانع پیچیده، در ضلع شمالی پادگان به دل دشمن زد. در میان غبار و آتش، سردار علی اکبرنژاد، فرمانده گردان، در موقعیتی حساس قرار گرفت که تنها در فیلم‌های سینمایی دیده می‌شود.

جدالِ نفس‌گیرِ فرمانده و «غول بعثی»

سردار اکبرنژاد که در آن لحظات بیسیم‌چی‌اش را همراه داشت، ناگهان با یک بعثی تنومند روبه‌رو شد که از سایه دیوار بیرون جهید و یقه او را چسبید. درگیری تن‌به‌تن آغاز شد. نیروهای خودی که کمی آن‌سوتر بودند، برای جلوگیری از اصابت گلوله به فرمانده‌شان، انگشت‌بر ماشه خشکشان زده بود.

سردار اکبرنژاد روایت می‌کند: «او از من قوی‌تر بود. همدیگر را به دیوار می‌کوبیدیم. با اینکه کلت همراه داشتم، اما در آن وضعیت بحرانی و استرس بالا، فکرم کار نمی‌کرد. فقط عنایت خداوند بود که باعث شد بتوانم با یک حرکت، او را به عقب پرت کنم.»

نارنجکی که به صاحبش برگشت

فرمانده عراقی که پس از ضربه سردار به زمین خورده بود، به سمت ضلع ۹۰ درجه دیوار عقب‌نشینی کرد و در یک اقدام انتحاری، ضامن نارنجک را کشید و به سمت اکبرنژاد پرتاب کرد. سردار با واکنشی برق‌آسا و ضربه پا، نارنجک را همچون یک توپ به سمت خودش بازگرداند. ثانیه‌ای بعد، صدای انفجاری مهیب در پادگان پیچید؛ این پایانِ کارِ فرمانده تیپ ارتش عراق بود که عامل اصلی مقاومت در فاو محسوب می‌شد.

شکارچیانِ گردان مسلم در ۴۵ دقیقه

این نبرد حماسی، تنها بخشی از رشادت‌های گردان «مسلم بن عقیل» در آن عملیات بود. درگیری در پادگان با شجاعت بی‌نظیر رزمندگان مازندرانی، در کمتر از ۴۵ دقیقه به نتیجه رسید و منجر به اسارت نزدیک به ۱۰۰ نفر از درجه‌داران و افسران عالی‌رتبه ارتش بعث شد؛ اسیرانی که تسلیمِ اراده‌ی شیرمردان لشگر ۲۵ کربلا شدند.

نخستین تانک، اولین شکار طلبه آرپی‌جی‌زن

در کنار این حماسه، خاطرهٔ شیرین دیگری نیز در تاریخ این گردان ثبت شد. نخستین تانک ارتش بعث در این عملیات، توسط طلبه‌ای آرپی‌جی‌زن از نیروهای همین گردان به نام «محمدی» منهدم شد تا قدرتِ ایمان رزمندگان در برابر زره‌پوش‌های دشمن، به نمادی از شکست‌ناپذیری لشگر ویژه ۲۵ کربلا تبدیل شود.

این عملیات، سندی دیگر بر ایثارگری مردانی است که با دست خالی، اما دلی لبریز از ایمان، پادگان‌های مستحکم دشمن را در فاو به زانو درآوردند و پرچم ولایت را بر فراز اروند برافراشتند.