به گزارش راه شلمچه، دانشمند معظم و مدافع حریم ولایت، حضرت آیت‌الله آقای حاج شیخ شرف‌الدین نظری خادم‌الشریعه دام عزه، یادگار ارزشمند زعیم فقید حوزه علمیه مازندران و بنیانگذار دهه فرخندهٔ غدیر، مرحوم آیت الله العظمی آقای حاج شیخ عبدالله نظری خادم الشریعه قدس سره ،همزمان با فرارسیدن سیزدهمین سال ارتحال مرحوم آیت‌الله العظمی حاج سید محمدباقر موحد ابطحی قدس سره و یکصدمین سال شهادت شهید انتظار، آیت‌الله حاج سید محمدتقی موسوی اصفهانی، فقیه احمدآبادی، در بیاناتی با عنوان «از نور علم تا صبح ظهور؛ درنگی در میراث صاحب مکیال» به تبیین جایگاه علم و ایمان در کمال انسان، مقام عالم ربانی و میراث علمی و معنوی صاحب مکیال پرداخت.

متن کامل این بیانات بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله تبارک و تعالی:«یرفع الله الذین آمنوا منکم والذین اوتوا العلم درجات»

حقیقت امتیاز انسان در ترازوی ایمان و علم

مسئله ارزش و امتیاز انسان، از بنیادی‌ترین مسائل حیات اوست؛ زیرا انسان، خواه‌ناخواه، در برابر این پرسش قرار می‌گیرد که چه چیزی می‌تواند حقیقت وجود او را از مرتبه طبیعی و غریزی به مقام شایسته انسانی ارتقا دهد.

در نگاه‌های مادی، معیار امتیاز غالباً در اموری چون ثروت، قدرت، منصب، شهرت، حسب و نسب و برخورداری‌های ظاهری جست‌وجو می‌شود. هر کس بیشتر داشته باشد، در این منطق، برخوردارتر و موفق‌تر تلقی می‌شود؛ اما آیا کثرت داشته‌ها می‌تواند ملاک کمال انسان باشد، یا باید حقیقت انسان را در ساحتی فراتر از آنچه در معرض زوال و فناست جست‌وجو کرد؟

قرآن کریم معیار را در جای دیگری قرار می‌دهد:

«یرفع الله الذین آمنوا منکم والذین اوتوا العلم درجات»

خداوند، اهل ایمان و اهل علم را صاحب درجات می‌داند. این تعبیر قرآنی، انسان را از معیارهای اعتباری و زودگذر به دو حقیقت بنیادین رهنمون می‌شود: ایمان و علم.

ایمان، جهت حرکت انسان را تعیین می‌کند و علم، راه این حرکت را روشن می‌سازد. ایمان بدون معرفت ممکن است گرفتار سطحی‌نگری شود و علم بدون ایمان نیز ممکن است از مقصد انسانی خویش جدا گردد. از این منظر، کمال انسان در جمع میان این دو حقیقت شکل می‌گیرد؛ چنان‌که پرنده برای پرواز به دو بال نیازمند است، انسان نیز برای صعود از حضیض خودخواهی به افق عبودیت، به ایمان و علم نیاز دارد.

علم؛ آنجا که از دانستن به شدن می‌رسد

اما سخن در علم نیز به صرف انباشت معلومات پایان نمی‌پذیرد. چه بسیار کسانی که دانسته‌های فراوان دارند، اما آن دانسته‌ها در حقیقت وجودشان تحول پدید نیاورده است.

علم در منطق وحی، هنگامی علم حقیقی است که از سطح ذهن عبور کند و در جان انسان استقرار یابد؛ ازاین‌رو در روایت شریف آمده است:

«لیس العلم بکثرة التعلیم والتعلّم، إنما هو نور یقذفه الله فی قلب من یشاء»

علم، صرف کثرت تعلیم و تعلم نیست؛ حقیقت آن نوری است که خداوند در قلب هر که بخواهد قرار می‌دهد.

پس میان «دانستن» و «عالم شدن» فاصله‌ای عمیق وجود دارد. ممکن است انسان بسیار بداند، اما عالم نباشد؛ زیرا عالم حقیقی کسی است که علم، شخصیت او را ساخته باشد، نه آنکه صرفاً حافظه او را انباشته باشد.

علمی که انسان را از خویشتن‌پرستی به خداپرستی نرساند، هنوز به مقصد نهایی خود نرسیده است. علم باید در انسان «شدن» ایجاد کند؛ باید منشأ تحول باشد؛ باید از انسان موجودی بسازد که حقیقت را بشناسد، در برابر آن خضوع کند و زندگی خویش را بر اساس آن سامان دهد.

از همین منظر است که امیرالمؤمنین علیه‌السلام در سخن ژرف و جاودانه خویش خطاب به کمیل بن زیاد می‌فرمایند:

«یا کمیل، إن هذه القلوب أوعیة، فخیرها أوعاها»

ای کمیل، این دل‌ها ظرف‌هایی هستند و بهترین آنها، فراگیرترین و پذیراترین آنهاست.

سپس می‌فرمایند:

«احفظ عنی ما أقول لک»

آنچه را به تو می‌گویم، نگاه دار.

و آنگاه یکی از جامع‌ترین تقسیم‌بندی‌ها درباره مراتب انسان را بیان می‌کنند:

«الناس ثلاثة: فعالم ربانی، ومتعلّم علی سبیل نجاة، وهمج رعاع»

مردم سه دسته‌اند: عالم ربانی، دانش‌آموزی که در مسیر نجات حرکت می‌کند و گروهی سرگردان و بی‌هدف.

دقت در این تعبیر، پرده‌ای مهم از حقیقت علم را کنار می‌زند. حضرت نفرمودند «عالم»، بلکه فرمودند: «عالم ربانی».

عالم، هنگامی عالم حقیقی است که علم او به ربانی‌شدنش بینجامد؛ یعنی علم، او را از عالم طبیعت به عالم معنا، از خودخواهی به خداخواهی و از دانستن به بندگی برساند.

چه زیباست آن مضمون حکیمانه:

تیغ دادن در کف زنگی مست
به که آید علم ناکس را به دست

علم و مال و منصب و جاه و قرام
فتنه زاید در کف بدگوهران

علم، اگر در ظرف شایسته قرار نگیرد، می‌تواند به جای آنکه نردبان صعود باشد، وسیله سقوط شود. از همین روست که اسلام پیش از آنکه انسان را به افزایش معلومات فرا بخواند، او را به تهذیب ظرف وجودی خویش دعوت می‌کند.

عالم ربانی؛ صورت کامل علم در وجود انسان

در تاریخ تشیع، عالمانی را می‌توان یافت که علم در وجود آنان از یک عنوان علمی فراتر رفته و به حقیقتی زنده در تمام شئون زندگی تبدیل شده است.

شهید انتظار، آیت‌الله حاج سید محمدتقی موسوی اصفهانی، معروف به فقیه احمدآبادی و صاحب اثر جاودانه «مکیال المکارم»، از جمله این عالمان است؛ عالمی که علم، ایمان و محبت اهل‌بیت علیهم‌السلام در وجود او به یک حقیقت واحد تبدیل شده بود.

او عمر طولانی نیافت؛ اما طول عمر، به خودی خود معیار ارزش حیات انسان نیست. گاه یک زندگی کوتاه، به سبب عمق و برکت، از ده‌ها زندگی طولانی اثرگذارتر می‌شود.

صاحب مکیال در سال ۱۳۴۸ هجری قمری و در سن ۴۷ سالگی از دنیا رفت. در منابع مربوط به زندگی او نیز گزارش‌هایی درباره مسمومیت ایشان در شب بیست‌وپنجم رمضان همان سال نقل شده است.

آنچه در آثار، نوشته‌ها، اشعار و سیره علمی و معنوی او برجای مانده، از عالمی حکایت می‌کند که مسئله امام زمان علیه‌السلام برای او یک موضوع مطالعاتی صرف نبود؛ بلکه حقیقتی بود که باید در متن زندگی انسان حضور پیدا کند.

او درباره امام عصر ارواحنا له الفداء تنها سخن نگفت؛ بلکه کوشید فرهنگ معرفت، محبت و دعا برای ولی خدا را به یک رسالت علمی و معنوی تبدیل کند.

در اینجا تفاوت «عالم مهدوی» با صرفاً «دانشمند مهدویت» آشکار می‌شود. عالم مهدوی کسی نیست که تنها درباره امام زمان علیه‌السلام بداند؛ بلکه کسی است که معرفت امام، جهت زندگی او را تغییر داده باشد.

فقیه احمدآبادی؛ عالمی که انتظار را به رسالت تبدیل کرد

در میان آثار صاحب مکیال، «مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم علیه السلام» جایگاهی ممتاز دارد. این اثر را نمی‌توان صرفاً مجموعه‌ای از مطالب درباره دعا برای حضرت ولی‌عصر ارواحنا له الفداء دانست؛ بلکه کتابی است که می‌کوشد نسبت انسان عصر غیبت را با امام خویش بازتعریف کند.

مؤلف در این اثر، مباحث مختلف حدیثی، فقهی، کلامی، رجالی، تفسیری و ادبی را در خدمت یک حقیقت گرد آورده است: انسانِ بی‌ارتباط با حجت خدا، از یکی از بنیادی‌ترین ابعاد هویت دینی خویش فاصله گرفته است.

مرحوم آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی نیز در تقریظ خویش بر این اثر، بر جامعیت و جایگاه آن در موضوع مهدویت و آداب دعا برای حضرت مهدی علیه‌السلام تأکید کرده‌اند.

اهمیت مکیال در آن است که دعا برای امام را از یک عمل زبانی جدا کرده و آن را به یک رابطه معنوی و تربیتی پیوند می‌دهد. انسان هنگامی که برای فرج امام دعا می‌کند، در حقیقت نسبت خویش را با آینده الهی عالم و با حجت خدا بازخوانی می‌کند.

از حضرت ولی‌عصر ارواحنا له الفداء نقل شده است:

«فإن فی ذلک فرجکم»

گشایش شما نیز در همین امر است.

این تعبیر، افق دیگری از انتظار را پیش روی انسان می‌گشاید: فرج امام، تنها حادثه‌ای در آینده تاریخ نیست؛ بلکه انتظار فرج، خود می‌تواند منشأ فرج انسان باشد. انسان منتظر، پیش از آنکه در انتظار تغییر جهان باشد، باید در خویشتن تغییر ایجاد کند.

مشهور است که برای دعا برای حضرت ولی‌عصر ارواحنا له الفداء نود فایده ذکر شده و با تأمل در مجموعه مباحث مکیال، ابعاد دیگری نیز از آثار این دعا قابل استخراج است.

ازاین‌رو، مکیال المکارم را می‌توان مدرسه‌ای برای بازشناسی نسبت انسان، امام و انتظار دانست.

میراثی که از یک عالم به یک جریان معرفتی تبدیل شد

ارزش یک عالم را تنها نمی‌توان در شمار کتاب‌هایی که نوشته یا در تعداد سال‌هایی که زیسته است جست‌وجو کرد. معیار عمیق‌تر، میزان تأثیری است که اندیشه و سیره او بر نسل‌های پس از خویش برجای می‌گذارد.

صاحب مکیال از این جهت نیز شخصیتی شایسته تأمل است. بیش از یک قرن از رحلت او گذشته، اما اثر او همچنان در حوزه معارف مهدوی مورد مراجعه است و نام او در میان عالمان این عرصه زنده مانده است.

این استمرار، در خاندان او نیز جلوه‌ای روشن یافت. از نسل‌های پس از صاحب مکیال، عالمانی برخاستند که در خدمت معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام قرار گرفتند؛ از جمله مرحوم آیت‌الله العظمی حاج سید محمدباقر موحد ابطحی رضوان‌الله تعالی علیه، از نوادگان صاحب مکیال.

مرحوم آیت‌الله موحد ابطحی نیز با تأسیس مؤسسه و اهتمام به احیای آثار مهدوی و تحقیق و نشر «مکیال المکارم»، در استمرار این میراث نقش مهمی ایفا کرد.

اینجاست که مفهوم «میراث علمی» معنایی عمیق‌تر پیدا می‌کند. میراث عالم ربانی، تنها اوراقی نیست که در کتابخانه‌ها باقی می‌ماند؛ بلکه حقیقتی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و در جان انسان‌ها استمرار می‌یابد.

خاطره‌ای از صاحب مکیال؛ ادب بندگی و اطمینان به تدبیر الهی

حضرت آیت‌الله حاج‌آقا رضا موحد ابطحی، از نوادگان مرحوم صاحب مکیال، خاطره‌ای از جد بزرگوار خویش برای بنده نقل می‌فرمودند که در خاندان ایشان به عنوان نمونه‌ای از عنایت و کرامت الهی روایت شده است.

ایشان نقل می‌کردند که مرحوم صاحب مکیال در سفری همراه جمعی از اصحاب خویش عازم کربلا بودند و بخشی از مسیر را پیاده طی می‌کردند. هنگام ظهر در بیابان توقف کردند، در سایه‌ای نماز گزاردند و برای استراحت نشستند.

یکی از همراهان با لهجه شیرین اصفهانی از ایشان پرسید:

«حاج‌آقا، برای غذا چه میل دارید؟»

فرمودند:

«نان و کباب.»

برای همراهان، این پاسخ در آن بیابان شگفت بود. آقا استراحت کردند و مدتی نگذشت که مردی از دور پدیدار شد؛ گوسفندی بر دوش داشت.

هنگامی که نزدیک آمد، پرسید:

«شما کاروان زائران کربلا هستید؟»

گفتند: «بله.»

گفت: «پدرم نذر کرده بود برای زائران امام حسین علیه‌السلام گوسفندی بفرستد تا در راه قربانی کنند. امروز به من گفت گوسفند را بردار و در مسیر حرکت کن؛ هر کاروان زائران کربلا را دیدی، آن را به آنان بسپار.»

گوسفند را آوردند و آماده غذا شدند. یکی از همراهان نزد آقا آمد و گفت:

«حاج‌آقا! نان و کباب آماده است.»

آقا برخاستند و فرمودند:

«الحمدلله.»

پس از غذا، آن مرید پرسید:

«شما چگونه فرمودید نان و کباب می‌خواهم و چنین غذایی در وسط بیابان فراهم شد؟»

مرحوم صاحب مکیال پاسخ دادند:

«شما از من پرسیدید چه میل دارید؛ من هم گفتم نان و کباب.»

این نقل، فارغ از داوری درباره جزئیات آن، در خاندان صاحب مکیال به عنوان خاطره‌ای از آن بزرگوار روایت شده است و مضمون آن، بیش از هر چیز، یادآور ادب توکل و اعتماد بنده به تدبیر پروردگار است.

انسان در مقام بندگی، مأمور به وظیفه است، نه مأمور به تعیین راه‌های تحقق اراده الهی. آنچه برای بنده ضرورت دارد، صدق در بندگی است؛ اما اینکه گشایش از کدام مسیر و به دست چه کسی برسد، در قلمرو تدبیر خداوند متعال است.

چه نیکو سروده‌اند:

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود روش بنده‌پروری داند

از عمر کوتاه تا اثر جاودانه

درسی که از زندگی صاحب مکیال می‌توان گرفت، تنها یک درس تاریخی نیست؛ بلکه مسئله‌ای درباره حقیقت عمر انسان است.

عمر، صرفاً فاصله میان تولد و مرگ نیست. آنچه به زندگی معنا می‌بخشد، کیفیت حضوری است که انسان در عالم پیدا می‌کند و اثری است که از آن حضور باقی می‌گذارد.

ممکن است انسانی سالیان بسیار زندگی کند و سهمی جز تکرار روزها از حیات خویش نداشته باشد؛ و ممکن است انسانی در چند دهه کوتاه، چنان حقیقتی را در زندگی خود محقق سازد که اثر آن پس از قرن‌ها باقی بماند.

صاحب مکیال از این سنخ است. بیش از صد سال از رحلت او گذشته، اما هنوز نام او با مهدویت، انتظار و دعا برای حضرت ولی‌عصر ارواحنا له الفداء پیوند خورده است.

این همان نقطه‌ای است که علم با اخلاص به جاودانگی اثر می‌رسد. آنچه برای خدا انجام شود، در محدوده عمر مادی انسان محصور نمی‌ماند.

شهید انتظار؛ از بزرگداشت یک عالم تا تجدید عهد با امام

اکنون که صدمین سالگرد شهادت آن عالم بزرگوار و شهید انتظار فرا رسیده است، بزرگداشت او تنها بزرگداشت یک شخصیت تاریخی نیست؛ بلکه فرصتی برای بازخوانی یک راه است.

نسل امروز بیش از آنکه به دانستن نام‌ها نیاز داشته باشد، نیازمند شناخت راهی است که این بزرگان پیمودند: راهی که از علم آغاز می‌شود، با ایمان و اخلاص عمق می‌یابد، به معرفت امام می‌رسد و در انتظار و عمل تجلی پیدا می‌کند.

همزمان، سیزدهمین سال رحلت مرحوم آیت‌الله حاج سید محمدباقر موحد ابطحی رضوان‌الله تعالی علیه نیز یادآور عالمی است که بخش مهمی از عمر خویش را در خدمت به معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام، نشر معارف مهدوی و احیای آثار بزرگان این عرصه سپری کرد.

چه تناسبی والاتر از آنکه یاد این عالمان در جوار حرم کریمه اهل‌بیت حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله علیها گرامی داشته شود؛ در سرزمینی که خود قرن‌هاست مأمن علم، ولایت و معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام بوده است.

در حقیقت، از صاحب مکیال تا موحد ابطحی و از آنان تا نسل امروز، سخن از یک حقیقت واحد است: امام زمان علیه‌السلام نباید در حاشیه معرفت دینی ما قرار گیرد؛ بلکه باید در متن حیات مؤمنانه ما حضور داشته باشد.

معرفت امام، محبت امام، اطاعت از امام و حرکت در مسیر رضایت ولی خدا، ارکان این راه‌اند.

علم اگر به امام نرسد، هنوز در آغاز راه است

شاید بتوان همه این سخن را در یک حقیقت خلاصه کرد: انسان برای آنکه به مقام انسانی خویش برسد، باید از خود فراتر رود؛ ایمان، او را از خودپرستی می‌رهاند و علم، راه این رهایی را روشن می‌کند. اما علم و ایمان نیز آنگاه به کمال می‌رسند که انسان را به حجت خدا و مسیر ولایت الهی پیوند دهند.

عالم ربانی، کسی است که علمش او را به خدا نزدیک کرده باشد؛ و عالم مهدوی، عالمی است که این معرفت را در پرتو ولایت حجت خدا به جامعه منتقل کند.

صاحب مکیال از این منظر، تنها نویسنده یک کتاب نیست؛ او شاهدی است بر اینکه انتظار می‌تواند از یک حالت قلبی به یک رسالت علمی و اجتماعی تبدیل شود.

او رفت، اما سخنش ماند؛ عمرش پایان یافت، اما اثرش پایان نیافت؛ و کتابش همچنان می‌تواند انسان عصر غیبت را به پرسشی بنیادین فراخواند:

نسبت من با امام زمان خویش چیست؟

اگر این پرسش در جان انسان زنده شود، انتظار دیگر یک واژه نیست؛ یک راه است، یک عهد است و یک نحوه زیستن.

خداوند متعال به برکت حضرت ولی‌عصر ارواحنا له الفداء، شفاعت کریمه اهل‌بیت حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله علیها و دعای اولیای الهی، ما را در مسیر ایمان، علم، معرفت و انتظار ثابت‌قدم بدارد.

خدایا، ما را از قافله منتظران حقیقی حضرت حجت علیه‌السلام جدا مفرما و توفیق معرفت، محبت، اطاعت و یاری آن حضرت را به همه ما عنایت فرما.

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته