رضا باقرپور ـ راه شلمچه؛ گاهی برای نفی هرگونه قیام و حرکت علیه ظلم، به روایتی از امام صادق(ع) استناد میشود که میفرمایند: هر پرچمی پیش از قیام قائم ما برافراشته شود، صاحب آن طاغوت است. البته با تایید اعتبار سندی این روایت، آیا میتوان آن را به معنای محکومیت مطلق هرگونه مبارزه با ظلم و دفاع از مظلوم دانست؟
یک روایت، یک برداشت و یک پرسش اساسی: اگر هر پرچمی که پیش از قیام حضرت مهدی(عج) برافراشته شود، پرچم طاغوت است، پس جایگاه قیام امام حسین(ع) و دیگر حرکتهای عدالتخواهانه در منظومه فکری اهلبیت(ع) کجاست؟
برای پاسخ به این سوال باید به سیره خود اهلبیت(ع) رجوع کرد:
۱- قیام امام حسین(ع)
امام حسین(ع) در تبیین هدف قیام خود فرمودند:
«إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي»
یعنی برای اصلاح امت جدم قیام کردم.
این سخن در وصیتنامه امام به محمد بن حنفیه نیست بلکه در خطبه مشهور ایشان در مسیر کربلا و در منابع تاریخی نقل شده است.
از نگاه امام حسین(ع)، جامعهای که در آن حق کنار گذاشته شود و باطل بدون مانع گسترش یابد، جامعهای نیست که انسان مؤمن بتواند در برابر وضعیت آن بیتفاوت بماند.
اینجا یک پرسش اساسی مطرح میشود: آیا میتوان از یک سو امام حسین(ع) را الگوی آزادگی، عدالتخواهی و مقابله با ظلم دانست و از سوی دیگر هر پرچمی را که با هدف مقابله با ظلم برافراشته میشود، صرفاً به دلیل پیش از ظهور بودن، طاغوتی نامید؟
البته باید میان قیام امام معصوم و حرکت افراد دیگر از نظر جایگاه و حجیت تفاوت قائل شد اما این تفاوت بهخودیخود مجوز محکومکردن مطلق هر حرکت ضدظلم نیست.
۲- قیام مختار ثقفی
مختار ثقفی در سال ۶۶ هجری قمری، با هدف خونخواهی امام حسین(ع) و مجازات عاملان واقعه کربلا قیام کرد. او توانست شماری از اصلیترین عاملان جنایت کربلا، از جمله عبیدالله بن زیاد و عمر بن سعد را به مجازات برساند.
اما موضع اهلبیت(ع) درباره اقدامات مختار بسیار قابل توجه است.
پس از رسیدن سر عبیدالله بن زیاد و عمر بن سعد به امام سجاد(ع) آن حضرت به سجده رفتند و خداوند را سپاس گفتند و برای مختار دعای خیر کردند و فرمودند:
خداوند به مختار پاداش نیک عطا کند.
امام باقر(ع) نیز درباره ایشان فرمودند:
به مختار ناسزا نگویید زیرا او قاتلان ما را کشت و خونخواه ما شد.
این روایات نشان میدهد که اقدام مختار در خونخواهی سیدالشهدا(ع) و مجازات قاتلان ایشان، نزد امامان معصوم(ع) مورد ستایش و توجه بوده است.
نکته اساسی اینجاست: مختار نیز پیش از ظهور قیام کرد اما ائمه معصومین درباره اقدامات او سخنان ستایشآمیزی دارند. بنابراین نمیتوان صرف قیام پیش از ظهور را ملاک طاغوتبودن یک حرکت دانست.
۳- قیام زید بن علی
نمونه مهم دیگر، قیام زید بن علی، فرزند امام سجاد(ع)، در برابر حکومت اموی است.
زید در سال ۱۲۲ هجری قمری علیه هشام بن عبدالملک قیام کرد و در جریان این حرکت به شهادت رسید.
نکته قابل توجه، موضع امام صادق(ع) پس از شهادت زید است.
در روایتی امام درباره عموی خود میفرمایند:
خدا عمویم زید را رحمت کند؛ او مؤمن، عارف، عالم و راستگو بود. اگر پیروز میشد، به عهد خود وفا میکرد و اگر به حکومت میرسید، میدانست آن را چگونه اداره کند.
این روایت از حیث دلالت بسیار مهم است. امام صادق(ع) درباره شخصیتی که علیه حکومت وقت قیام کرده و در این راه به شهادت رسیده، نهتنها تعبیر طاغوت به کار نمیبرند بلکه از ایمان، معرفت، علم و صداقت او سخن میگویند و حتی درباره شایستگی او برای اداره حکومت اظهارنظر میکنند.
البته نباید از این روایت نتیجه گرفت که امام صادق(ع) الزاماً تمام جزئیات و زمانبندی قیام زید را تأیید کردهاند. میان ستایش شخصیت و صلاحیت زید و تأیید همه ابعاد تصمیم نظامی او تفاوت وجود دارد.
اما همین روایت برای اثبات یک نکته کافی است: در منظومه روایی امام صادق(ع) صرف قیام پیش از ظهور، ملاک کافی برای طاغوت دانستن یک فرد نیست.
۴- قیام محمد بن عبدالله
نمونه دیگر، محمد بن عبدالله بن حسن، مشهور به نفس زکیه است؛ شخصیتی از خاندان پیامبر(ص) که در دوره عباسی علیه حکومت منصور دوانیقی قیام کرد و در سال ۱۴۵ هجری قمری به شهادت رسید.
البته در این بخش باید میان چند شخصیت تاریخی تفکیک کرد؛ زیرا در منابع، نام محمد بن عبدالله و محمد بن جعفر و دیگر شخصیتهای علوی در حوادث آن دوره آمده است. همچنین هر نقل تاریخی درباره موضع امام رضا(ع) را نمیتوان بدون بررسی متن و سند به ایشان نسبت داد.
اما نکتهای که اینجا اهمیت دارد، موضع امام رضا(ع) در برابر قیامهای علوی و ارزیابی ایشان از شخصیتهای خاندان پیامبر است. در گزارشهای تاریخی، امام رضا(ع) نسبت به انگیزه و ماهیت برخی قیامهای علوی موضعی مثبت داشتهاند اما در عین حال، هر قیامی را نیز تأیید نکردهاند.
بنابراین، نباید جملهای را به امام رضا(ع) نسبت دهیم که متن و مأخذ قابل شناسایی آن را در اختیار نداریم. بهویژه اینکه ستایش محمد بن عبدالله بن حسن، تأیید تمام اقدامات او یا تأیید همه قیامهای علوی محسوب نمیشود.
با این حال، اصل بحث روشن است: در ارزیابی حرکتهای اعتراضی و قیامهای علوی، معیار صرفاً تقدم یا تأخر زمانی آنها نسبت به ظهور نیست بلکه شخصیت رهبر، هدف حرکت، مبنای اعتقادی و نسبت آن با عدالت و حق نیز اهمیت دارد.
جمعبندی:
امروز جهان با جلوههای آشکار ظلم، تجاوز و سلطهطلبی روبهروست. آنچه آمریکا و رژیم صهیونیستی در حق ملتها، بهویژه مردم منطقه، روا میدارند، از مصادیق روشن بیعدالتی و تجاوز به حقوق ملتهاست.
در چنین شرایطی، اگر حرکتی با هدف مقابله با تجاوز، دفاع از مظلومان و ایستادگی در برابر سلطهطلبی شکل بگیرد، نمیتوان صرفاً به استناد یک روایت و بدون بررسی ماهیت و اهداف آن، چنین حرکتی را محکوم کرد. مقابله با ظلم و دفاع از مظلوم، ریشه در سیره امام حسین(ع) و تعالیم اهلبیت(ع) دارد.
البته روایت پرچمهای پیش از ظهور را نمیتوان نادیده گرفت، اما نمیتوان آن را به ابزاری برای مشروعیتبخشی به سکوت در برابر ستم تبدیل کرد.
انتظار ظهور، به معنای انفعال در برابر ظلم نیست و سکوت در برابر ظالم از نشانههای دینداری به شمار نمیرود.
حق با علیست…

