روایت هویت شهری در گشتی کوتاه در چابهار
ما بلوچها وقتی به نماد فکر میکنیم ناخودآگاه به تاریخی پناه میبریم که میخواهیم بماند به ارزشهایی که باید نفس بکشند اما زیبایی شهر فقط به نمادها نیست به ماست به اینکه شهر را خانه خود بدانیم به اصول شهرنشینی احترام بگذاریم و در نگهداری از این نشانهها شریک شویم.
به گزارش راه شلمچه، محمد شهدادزهی مدیر روابط عمومی شورای اسلامی شهر چابهار در یادداشتی نوشت: صبح جمعه است صبحی که شهر کمی آرامتر نفس میکشد و نسیم از سمت دریا مهربانتر میوزد و آدم دلش میخواهد در چابهار چابهار قدم بزند بیهیچ عجلهای بیهیچ مأموریتی و آتشبس اعلام شده و روزهای پرالتهاب هرچند هنوز سایهشان را پس نکشیدهاند اما فرصت کوتاهی برای ترمیم زخمها بخشیدهاند و چابهار شهری که در این روزها خط مقدم صبوری و ایستادگی بود ولی امروز آرامآرام به ریتم زندگی بازگشته است.
امروز از همان اولین ساعات صبح همراه یکی از دوستان و همکارانم از واحد زیباسازی معاونت خدمات شهری دل به خیابانها سپردیم میخواستم شهرم را ببینم نه از پشت شیشه جلسات و برنامهها بلکه از نزدیک از دل خیابانها جایی که مردم زندگی را لمس میکنند این سفر کوتاه درونشهری، یک گشت ساده نبود تماشای تپش هنر در رگهای شهر بود.
نخست کنار ساحل دریابزرگ چشمم افتاد به المان میر حمل چقدر باشکوه ایستاده بود نه فقط بهعنوان یک المان شهری بلکه بهعنوان روایتی از غیرت آزادگی و پاسداری از کشور انگار در برابر دریا در برابر تاریخ سوگندی خاموش میداد: که ما برای این خاک میایستیم برای امنیت مردم برای آرامش شهر هر بار که از کنار المان میر حمل میگذرم حس میکنم قدمتی روشن بر حافظه جمعیمان حک شده است نشانهای که یادآور میشود ایستادگی از ما دور نیست.
چند خیابان آنسوتر در تقاطع امام خمینی ره و کارگر سوزندوزی بلوچی از دور خودش را نشان میداد رنگها ظرافتها هندسه دقیق طرحها انگار روح هنر زن بلوچ در میان رفتوآمد روزمره زنده شده باشد و اینجا هویت فقط یک مفهوم انتزاعی نیست در قلب شهر راه میرود دیده میشود لمس میشود.
این المان یک توقفگاه است برای عکس برای روایت برای اینکه گردشگر بداند پشت این نقشها چه تاریخی خوابیده و شهروند بداند شهری که در آن زندگی میکند به او و ریشههایش احترام میگذارد.
بعد از مسیر بلوار توحید بهعنوان سمت دریا کوچک به المان مرد ماهیگیر رسیدیم نمادی که انگار بوی نمک دریا از آن بلند میشود و یادم آمد چابهار پیش از هر چیزی شهر مردان دریایی است مردانی که امیدشان به موج و تور گره خورده و این المان تنها یک زیباسازی نیست بلکه ادای دینی است به شغلی اصیل صیادی و به نانی که آسان به دست نمیآید و چقدر خوب است که این تصویر در دل شهر ثبت شده تا کودک ماهیگیر بداند پدرش دیده میشود تا مادر صیاد بداند زحمتها بیصدا نمیماند.
آخرین ایستگاهمان نقشه ایران با نفوش سوزندوزی بلوچ بود ترکیبی از وحدت و تنوع از ملیت و قومفرهنگ و ایران بهمثابه بومی بزرگ و نقش بلوچ همچون تکهای ارزشمند از این بوم و هر گردشگری که میرسد ناخودآگاه نزدیک میشود جزئیات را میبیند و لبخند میزند و اینجا جایی است که هنر خودش حرف میزند بیواسطه بیتکلف و در مسیر برگشت به این فکر میکردم که نمادها فقط سازه نیستند تکههایی از حافظهاند سادهاند اما عمیق وقتی خوب ساخته شوند با مردم حرف میزنند همراهشان میشوند در خاطرهشان جا باز میکنند.
ما بلوچها وقتی به نماد فکر میکنیم ناخودآگاه به تاریخی پناه میبریم که میخواهیم بماند به ارزشهایی که باید نفس بکشند اما زیبایی شهر فقط به نمادها نیست به ماست به اینکه شهر را خانه خود بدانیم به اصول شهرنشینی احترام بگذاریم و در نگهداری از این نشانهها شریک شویم در بسیاری از شهرهای بزرگ دنیا مردم از مرحله ایده تا اجرا کنار نمادهای شهریاند و چابهار هم میتواند چنین باشد شهری که در آن سنت در قاب مدرن مینشیند و مدرنیته از دل ریشهها جوانه میزند.
این صبح جمعه برای من فقط یک گشت نبود یک مرور بود مرور هویت و مرور زیبایی و مرور عهد حالا که ساعت ۱۰ صبح است و این سفر کوتاه درونشهری به پایان رسیده وقتی دوباره از کنار میر حمل گذشتم زیر لب گفتم:چابهار ما با تو عهد بستهایم با دریا با ساحل با مردم سختکوش با زنان هنرمند با مردان دریایی با ایرانِ یکپارچه و رنگارنگ و این نمادها امضای ما زیر این عهدند و این دلنوشت یادگاری همین صبح آرام است صبحی که یادم آورد شهر فقط خیابان و ساختمان نیست بلکه شهر روایت مشترک ماست.