عقبماندگی روشنفکران از عقلانیت انقلابی
البته روشنفکران زمانی که اسیر بازیهای سیاسی میشوند، توانایی درک حقایق جامعه را از دست میدهند و این عقب ماندگی آنها از جامعه، نشانه مرگ وجدانشان است و روشنفکری که نه راهنما است و نه مفسر و در بهترین کارکرد خود تماشاگر است به کار ایران فردای ما نمیآید!
راه شلمچه- رضا باقرپور؛ ایرانی که اسکندر کاخ رشک برانگیزش را بخاطر یک رقاصه به آتش کشید، ایرانی که مغول از سر مردمانش مناره ساخت، ایرانی که بعد از جنگهای جهانی اول و دوم میلیونها نفر از مردمانش اسیر خاک شدند، چندیست که درگیر یکی از بزرگترین کارزارهای موجودیتی تاریخ خودش شده است، کارزاری که از میدان جنگ تا کف خیابان وسعت دارد.
اما حالا که چند وقتی است میدان جنگ در سکوت نظامی به سر میبرد، سنگر کف خیابان طوری حفظ شده است که به همه نشان داده که جامعه ایرانی نه در آستانه فروپاشی بلکه در موقعیت بقای قدرتمندانه قرار دارد.
البته این عقلانیت انقلابی در نظام محاسباتی رهبر شهید که فارغ از غیبگویی بود مطرح شده بود که بعثت مردم در پیش است و آنچه که امروز در خیابانهای ایران میبینیم دست برنده این نظام محاسبهگر الهی است. این ملتِ مبعوث در اوج داغ، سوگ و حماسه را با هم به خیابان آوردند تا شعار «دیگه تمومه ماجرا» را برای براندازان تفسیر کنند.
این جنون ایران دوستی نشان داد ملتی که رؤیا دارد در پای تحقق رؤیاهایش از جان مایه میگذارد. همانطور که تمام دنیا دیدند این مردم در قامت حافظان تمدنشان برای حفظ داراییهای تمدنیشان سپر انسانی تشکیل دادند تا قدرت انسانیِ تمدن را معنا کنند.
اما باید بدانیم که این صحنهآرایی یک جنبش است آن هم با رویکردی عاقلانه. اکثریتی که پای کار دفاع میهنی به میدان آمدهاند و کسی حق ندارد این حضور وطنپرستانه مردم در خیابان را یک واکنش مقطعی یا یک تاکتیک گذرا تعریف کند. ایرانیان غیور اتفاقی همطراز انقلاب ۵۷ را رقم زدند و طوری به خیابان آمدند که به همه دنیا نشان دهند که ساختارگرا هستند نه ساختارشکن. خیابانی که در آمریکا علیه ترامپ است و او را با شعار «نه به پادشاه» هو میکند، در ایران در ادامه دفاع ملی است.
به تعبیر جامعهشناسان، امروز ما از مفهوم مردم به سمت مفاهیم تخصصیتر یعنی ملت حرکت کردیم و در واقع به یک امت واحد تبدیل شدیم. افراد فارغ از سلایق و منزلتها کنار هم جمع شدند دقیقا چیزی شبیه به مدینهالنبی(ص).
حالا درست است که طول و عرض و ارتفاع حماسههایی که خلق شده در رسانه دیده نشد اما چرا روشنفکران در این اتفاق عظیم مردمی از جامعه جا ماندند؟! در نگاه مادیگرایانه جامعهشناسان غربی، این جنیش انقلابی معنایی ندارد چون در نگاه آنها آمدن مردم در خیابان آن هم در حالی که جانشان در خطر است، عادی نیست اما چرا بسیاری از روشنفکران و جامعهشناسان ایرانی در سکوتی کر کننده فرو رفتهاند؟! البته این قشر مدعی نباید فراموش کند که سکوتشان در این موقعیت، بیموضعی نیست بلکه یک موضعگیری بازنده است!
زیرا جریانی که در اعتراضات یا آشوبهای خیابانی اصالت را به مردم کف خیابان میداد اکنون ساکت است و از جامعه جا مانده و نتوانسته همراهی مناسبی با تودههای مردمی داشته باشد.
البته روشنفکران زمانی که اسیر بازیهای سیاسی میشوند، توانایی درک حقایق جامعه را از دست میدهند و این عقب ماندگی آنها از جامعه، نشانه مرگ وجدانشان است و روشنفکری که نه راهنما است و نه مفسر و در بهترین کارکرد خود تماشاگر است به کار ایران فردای ما نمیآید!
نظریهپردازان علوم اجتماعی معتقدند وقتی مردم بدون روشنفکران حرکت میکنند آن جنبش به شکست ختم میشود البته نباید فراموش کرد که اصولاً تودهها پیش از نخبگان دست به عمل میزنند و نخبگان در بهترین حالت، تازه پس از وقوع رویداد به تفسیر آن میپردازند.
در واقع امرور ما در خیابانهای ایران با یک جنبش اجتماعی مواجه هستیم که نه تنها در آمار حضور بلکه در شیوه و فرهنگ حضور هم یک پدیده محسوب میشود و این جنبش اثبات کرد که میتوان طوری عمل کرد که نه تنها به لیدر بلکه به سخنگو یا روشنفکر نیاز نداشته باشد.
البته این خطای تاکتیکی روشنفکران چیزی از سربلندی جامعه ایرانی در این آزمون کم نمیکند و براستی اگر باور داشته باشیم قدرت، امانتی است در دست حاکم البته به شرط رضایت و حضور ملت، امروز به یقین میشود ایران ما را یک کشور قدرتمند نامید.
حق با علیست…