در حسرت نخل میثم
همزمان با سالروز شهادت جناب میثم تمّار، یار وفادار امیرالمؤمنین(ع)، حجتالاسلاموالمسلمین امیری سوادکوهی از محققان و نویسندگان شیعه، در دلنوشتهای ادیبانه و صریح با عنوان «در حسرت نخل میثم»، به بازخوانی غربت تاریخی اهلبیت(ع) و نقد جریانهایی پرداخت که به تعبیر وی، دین را ابزار شهرت، مصلحتاندیشیهای سطحی و تحریف مرزهای عصمت ساختهاند.
به گزارش راه شلمچه، این متن با بیانی سوزناک و حماسی، ضمن تجلیل از استقامت میثم تمّار در دفاع از ولایت، بر ضرورت صیانت از حقیقت غدیر، حفظ مرز میان عصمت و خطاپذیری بشر، و مقابله با تحریفهای اعتقادی در پوشش مذهب تأکید کرده و سکوت در برابر کتمان فضائل و مظلومیت اهلبیت علیهمالسلام را نوعی خیانت به امانت الهی دانسته است.
[در حسرت نخل میثم]
«دلنوشته ای به بهانه سالروز شهادت جناب میثم تمار»
یا امیرالمؤمنین!
تمامِ جانِ ما را نامِ تو در آتشِ غربتی بیپایان سوزانده است...
هر بار که از تو میگوییم، انگار دوباره درِ سوختهٔ خانهٔ وحی شعله میکشد و صدای نالهٔ فاطمه سلاماللهعلیها از میانِ دیوار و در، در رگهای تاریخ میپیچد.
ما کجا و میثمِ تمّارِ تو کجا...
او بر سرِ دار، فضائلِ تو را فریاد زد و ما هنوز جرأت نکردهایم همهٔ زخمهای تو را بر زبان آوریم.
او زبانِ بریده داد تا ولایتت خاموش نماند، و ما هنوز از طعنههای اهلِ دنیا میلرزیم...
اگر گریستن بر درِ نیمسوختهٔ بیتِ وحی جرم است؛
اگر سوختن برای پهلوی شکستهٔ مادرِ عالم، افراط است؛
اگر لرزیدنِ دل برای طنابی که بر گردنِ شیرِ خدا افتاد، تحجّر است... ؛...
اگر ایستادن در برابرِ قیاسهای کودکانهای که دین را بازیچهٔ فهمهای ناقص کردهاند جرم است؛
اگر اعتراض به آنان که القابِ مخصوصِ اهلبیت علیهمالسلام را بر شانهٔ غیرِ معصوم میآویزند گناه است؛
اگر فریاد بر سرِ مدّاحنماها و روحانینماهایی که دین را نردبانِ شهرت و سفرهٔ دنیا ساختهاند تندروی است؛
اگر برائت از آنان که میانِ نورِ عصمت و خطاپذیریِ بشر، مرزها را در هم شکستند جرم نابخشودنی است؛
پس آری...
ما همان متحجرانی هستیم که هنوز شبها با شنیدنِ نامِ فاطمه سلاماللهعلیها اشک از چشمشان جاری میشود...
ما را هرچه میخواهید بنامید؛
رافضی، متحجر، تندرو...
اما چگونه خاموش شویم وقتی میبینیم در لباس و تریبون مذهب، دین را به قیمتِ کفزدنِ مردم فروختهاند و نامِ اهلبیت علیهمالسلام را خرجِ بازارِ خویش کردهاند؟
چگونه سکوت کنیم وقتی برخی، مقامِ عصمت را چنان ارزان معنا میکنند که مرزِ میانِ حجتِ خدا و غیرِ حجت، در ذهنِ مردم فرو میریزد؟
آه یا امیرالمؤمنین ...
چه بر تو گذشت آن شب که میانِ کوچه، غربت از آسمان هم سنگینتر شد...
چه بر حسن و حسین گذشت وقتی دیدند حرمتِ خانهٔ وحی را شکستند و کسی از غیرتِ مردانگی سخن نگفت...
ما را بر نخلِ میثم دار زنید؛
زبان ببُرید؛
قلمها را بشکنید؛
اما خیال نکنید میتوان محبتِ تو را از سینههای ما بیرون کشید.
به خدا قسم، ما برای دنیا کنارِ سفرهٔ ولایت ننشستهایم...
ما به این خانه پناه آوردیم چون تمامِ عالم، بیعلی علیهالسلام، تاریک است.
ما را بر نخلِ میثم دار زنید، زبان ببُرید، قلم بشکنید؛
اما مپندارید دست از دفاع از چادر خاکیِ مادرِ و گردن مجروح از ریسمان امیرالمؤمنین ارواحنافداه برداریم.