روایت یک خبرنگار از نان سنگک، نانی از حافظه ایران
من، ساناز مرادیان، خبرنگار و دانشآموخته کارشناسی ارشد مردمشناسی هستم. شاید همین پیشینه باعث شد وقتی در زمستان سال ۱۴۰۴ موضوع پرونده ثبت ملی نان سنگک به من سپرده شد، آن را صرفاً یک کار اداری یا رسانهای نبینم.
به گزارش راه شلمچه به نقل از نشان تجارت، بعضی کارها در زندگی حرفهای آدم، از یک وظیفه معمولی فراتر میروند و به دغدغه تبدیل میشوند؛ کارهایی که نمیتوانی بهسادگی نیمهکاره رهایشان کنی.
من، ساناز مرادیان، خبرنگار و دانشآموخته کارشناسی ارشد مردمشناسی هستم. شاید همین پیشینه باعث شد وقتی در زمستان سال ۱۴۰۴ موضوع پرونده ثبت ملی نان سنگک به من سپرده شد، آن را صرفاً یک کار اداری یا رسانهای نبینم.
این پرونده را محمد صباحی، نانوای سنگکپز، به من سپرد و از من خواست برای تکمیل جزئیات و مستندات آن تلاش کنم تا زمینه ثبت ملی نان سنگک فراهم شود. از همان ابتدا مشخص بود که برای تکمیل پرونده، باید منابع مختلف بررسی، اسناد و اطلاعات جمعآوری و روایتهای مرتبط با این نان مستند میشد.
هرچه بیشتر در این موضوع پیش رفتم، بیشتر متوجه شدم که سنگک تنها یک نان نیست. این نان، بخشی از حافظه فرهنگی و اجتماعی مردم ایران است؛ نانی که با سفره، زندگی روزمره، خاطرات خانوادگی و شیوه زندگی نسلهای مختلف پیوند خورده است.
همین نگاه باعث شد پرونده برای من از یک کار حرفهای معمول، فراتر برود. تلاش کردم روایت سنگک تا حد امکان، مستند باشد و ابعاد فرهنگی و اجتماعی آن نیز در روند ثبت، مورد توجه قرار گیرد.
در میانه این مسیر، جنگ اتفاق افتاد و روند کار برای مدتی متوقف یا کند شد. با این حال، موضوع را رها نکردم و اواخر اردیبهشتماه ۱۴۰۵، پیگیریها را با جدیتی بیشتر، از سر گرفتم تا پرونده تکمیل و مراحل بعدی آن دنبال شود.
در ادامه، چندین بار با محمد سلیمانی، رییس اتحادیه نانوایان سنگک، گفتوگو کردم و برای تکمیل اطلاعات و مستندات مورد نیاز، پیگیریهای لازم انجام شد.
در این مسیر، حمایت و همراهی دکتر علیرضا کریمی وثیق، رییس کانون هماهنگی دانش، صنعت و بازار زنجیره گندم، آرد و نان نیز برای پیشبرد کار، مؤثر بود.
پس از تکمیل مستندات، پرونده وارد مرحله دفاع و بررسی کارشناسی شد. در جلسه دفاع از پرونده، مستندات و مطالب گردآوریشده درباره پیشینه، جایگاه فرهنگی و اجتماعی و تداوم سنت پخت نان سنگک ارائه و از ضرورت ثبت این نان بهعنوان بخشی از میراث فرهنگی ایران، دفاع شد.
پس از دفاع، پرونده مراحل کارشناسی و اداری خود را در وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی طی کرد. این بخش از فرایند، نیازمند بررسی کارشناسان و طی مراحل رسمی ثبت بود و طبیعتاً بخشی از کار نیز خارج از اختیار ما بود.
سرانجام در یازدهم شهریورماه ۱۴۰۵، نان سنگک در فهرست میراث ملی ایران به ثبت رسید و مسیری که از زمستان سال ۱۴۰۴ آغاز شده بود، به نتیجه رسید.
برای من، این اتفاق، فقط پایان یک پرونده نبود؛ نتیجه چند ماه مطالعه، پیگیری و مستندسازی درباره نانی بود که پیش از آن، شاید بیش از اندازه برایمان عادی و روزمره به نظر میرسید.
البته سنگک متعلق به یک فرد یا مجموعه نیست. این نان حاصل تجربه و تداوم یک سنت در میان نسلهای مختلف مردم ایران است؛ نانی که سالها بر سفره ایرانیان حضور داشته و بخشی از فرهنگ غذایی و اجتماعی کشور را شکل داده است.
نقش من در این میان، پیگیری، مستندسازی و روایت بخشی از این میراث بود؛ سهمی کوچک در مسیری که با همکاری افراد مختلف و طی فرایند رسمی ثبت، به نتیجه رسید.
شاید ثبت ملی یک نان، در نگاه اول، اتفاقی ساده به نظر برسد، اما میراث فرهنگی فقط بناهای تاریخی و آثار بزرگ نیست.
بخشی از هویت فرهنگی یک جامعه در غذاها، نانها، آیینها، روایتها و شیوههای زندگی روزمره مردم باقی میماند.
سنگک، یکی از همین نشانهها است؛ نانی که شاید هر روز آن را ببینیم، اما پشت آن، مجموعهای از تجربههای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی قرار دارد.
من خبرنگارم و کارم روایت کردن است. این بار، روایت یک نان، مرا به بخشی از فرهنگ سرزمینم نزدیکتر کرد و نشان داد گاهی یک موضوع به ظاهر ساده میتواند دریچهای برای شناخت بخشی مهم از هویت یک جامعه باشد.
حالا که پرونده سنگک به ثبت ملی رسیده، خوشحالم که توانستهام در روند مستندسازی و پیگیری ثبت بخشی از میراث فرهنگی ایران، سهمی داشته باشم.
در روزهایی که حال ایران چندان خوب نیست، شاید چنین اتفاقی، کوچک به نظر برسد، اما حفظ هویت فرهنگی، گاهی از
همین جزئیات آغاز میشود؛ از نان، غذا، آیین، خاطره و روایتهایی که نسل به نسل منتقل شدهاند.
سنگک، نانی از حافظه ایران است؛ حافظهای که حالا بخشی از آن در فهرست میراث ملی این سرزمین ثبت شده است.